بَشِيراً
مژدهدهنده مر آنان را كه بوى عمل كنند
وَ نَذِيراً
و بيمكننده آنها را كه بوى نگروند
فَأَعْرَضَ
پس روى برتافتند از قبول آن يعنى نهپذيرفتند
أَكْثَرُهُمْ
بيشتر ايشان از كافران
فَهُمْ لا يَسْمَعُونَ
پس ايشان نمىشنوند يعنى برتافتند روى تا نشنوند
وَ قالُوا
و گفتند اهل شرك كه همواره
قُلُوبُنا
دلهاى ما
فِي أَكِنَّةٍ
در پوششها است
مِمَّا تَدْعُونا
از فهم آن چيزى كه مىخوانى ما را
إِلَيْهِ
بسوى او يعنى قرآن را در نمىيابيم
وَ فِي آذانِنا
و در گوشهاى ما
وَقْرٌ
گرانى است آنچه مىخوانى نمىشنويم
وَ مِنْ بَيْنِنا وَ بَيْنِكَ
و ميان ما و ميان تو
حِجابٌ
پرده است كه جمال نبوت ترا در نمىبينيم حاجزى است كه ما را از پيوستگى به تو منع مىكند و در وسيط آورده كه ابو جهل جامه را ميان خود و ميان حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم پرده ساخت و گفت تو از ان جانب و ما ازين جانب
فَاعْمَلْ
پس عمل كن بر دين خود
إِنَّنا عامِلُونَ
به درستى كه ما نيز عملكنندگانيم بر كيش خود يا آنچه توانى در حق ما بكن كه ما نيز آنچه مىتوانيم تقصير نخواهيم كرد و ما وردى فرموده كه تو كار كن براى آخرت خود كه ما براى دنياى خود عمل مىكنيم
قُلْ
بگو اى محمد ص
إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ
جز اين نيست كه من آدمىام مانند شما يعنى از جنس بشرم نه از ملك و جن كه شما سخن ايشان درنيابيد و فهم نكنيد و شما را به چيزى دعوت نمىكنم كه سمع را ازو كراهيت و طبع را نفرت باشد بلكه
يُوحى إِلَيَّ
وحى كرده شود بسوى من
أَنَّما إِلهُكُمْ
جز اين نيست كه خداى شما
إِلهٌ واحِدٌ
خداى است يگانه
فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ
پس توجه كنيد بسوى او بتوحيد و طاعت و بر ان مقيم باشيد
وَ اسْتَغْفِرُوهُ
و ازو آمرزش جوئيد مر گناهان را كه بعد از اسلام كنيد و در موضح آورده كه استقامت مساوات افعال و اقوال و احوال است ظاهرا و باطنا يعنى بايد كه نهان آشكارا يكى باشد و چون به مرتبه استقامت رسيد استغفار كنيد از رويت عمل كه گناهى بزرگ و خطاى عظيم است
وَ وَيْلٌ
و سختى عذاب
لِلْمُشْرِكِينَ
مر شركآرندگان راست
الَّذِينَ لا يُؤْتُونَ الزَّكاةَ
آنان كه نمىدهند زكات را يعنى به كلمه لا إله الا اللّه كه زكات انفس است متكلّم نمىشوند مراد آنست كه خود را بتوحيد از لوث شرك پاك نمىسازند يا آنكه زكات مال نمىدهند وجه تخصيص منع زكات از سائر اوصاف مشركان آنست كه مال محبوب ايشان است و بذل او مر نفس را سخت باشد از اعمال ديگر پس در ايراد اين صفت اشارتى است به بخل ايشان و عدم شفقت بر خلق و بخل اعظم رذايل و اكبر ذمايم است و گفتهاند كه هر تو نگر كه او را سخا نبود چون تنى است كه او را جان نبود يا درختى است كه برندارد نظم
منعم ممسك شجرى بىبر است * سر در منجل جهدى بىسر است
بخل كه سرمايه ناكامى است * در دو جهان موجب بدنامى است
وَ هُمْ
و مشركان
بِالْآخِرَةِ
بسراى ديگر
هُمْ كافِرُونَ
ايشان ناگرويدگانند و بدان جهت نفقه نمىكنند كه مكافات آن سراى را باور ندارند .