متفرد باشند و سنيان منكر آن ، تا اين كلام او محمول بر الزام شيعه تواند شد ، بلكه صدور تحكيم از جناب امير ( عليه السلام ) نزد اهل سنت هم ثابت است ، و اين كلام او صريح است در آنكه تحكيم آن جناب - معاذالله - دلالت بر عدم تيقن آن جناب بر استحقاق خود داشت ، و اين تحكيم باعث فتنههاى عظيمه شد ، و - معاذ الله - آن جناب باعث خروج امامت از خاندان رسالت شد ، و هم سبب تسلط نواصب و مروانيان - معاذ الله - آن جناب گرديد ، پس حالا اولياى او جمع شده ، براى اين كلامش محملى پيدا كنند كه از خروج و حروريت و نصب برى باشد ، أستغفر الله من العصبية وسوء الفهم .
اينقدر نمىفهمد كه صدور تحكيم از جناب امير ( عليه السلام ) در حالت اضطرار ( 1 ) و عدم اختيار واقع شده ، و اين كلام ابى بكر در حالت اختيار و عدم اضطرار ، كسى جبر و قهر نكرده بود ، فعل اضطرارى را بر فعل اختيارى قياس كردن كار مخاطب است و بس !
بنابر اين لازم مىآيد كه اگر كسى اختياراً به كلمات كفر و زندقه تكلم نمايد ، و باز گويد كه مَثَل من مثل عمار است كه او هم تكلم به كفر نموده بود ، و حالت اضطرار را بر حالت اختيار قياس نمايد ، و هر دو را يكسان سازد ، بر او هيچ طعنى و ملامى لازم نيايد !
هامش
1 . [ الف ] خود شاه صاحب در مابعد در مطاعن عثمان تصريح كردهاند كه اين تحكيم به ناچارى بود - كما سيجيء - . ( 12 ) . [ تحفه اثناعشريه : 315 ( طعن چهارم ) ] .