نصّ و استحقاق مدّعى اين امر خطير شده بود ، چون ديد كه پيش نمىرود ، به صلح راضى گشت ، و پنچايت ( 1 ) نمود .
و معلوم است كه صدور اين قول از خليفه اول - تا حال - كسى غير از بعض كذابان روافض نقل نكردهاند ، و صدور تحكيم از اميرالمؤمنين [ ( صلى الله عليه وآله و سلم ) ] چيزى است كه نتوان پوشيد .
و نيز بر اين قول خليفه اول مفسده متحقق نشد ; زيرا كه انصار به اين تمسك باز دعوى خلافت نكردند ، و بر صدور تحكيم مفاسد بى شمار متحقق ( 2 ) گشت ، از آن جمله آنكه : خلافت و امامت از خاندان نبوى برآمده رفت ، و هيچ كس مِن بعد اين امر را براى ايشان نگذاشت ، به همين سند كه اگر ايشان را در اين كار حقى مىبود ، جناب اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) چرا به تحكيم و پنچايت راضى مىشدند .
و از آن جمله است : خروج حروريه .
و از آن جمله است : تسلط نواصب و مروانيان بر بلاد اسلام و تن دادن مردم به حكومت ايشان . . إلى غير ذلك . ( 3 ) انتهى . ‹ 345 ›
و اين كلام او هرگز محملى سواى اعتراض بر فعل جناب امير ( عليه السلام ) ندارد ; زيرا كه صدور تحكيم از جناب امير ( عليه السلام ) امرى نيست كه شيعه به اثبات آن
هامش
1 . پنچايت :
2 . در مصدر : ( مترتب ) .
3 . تحفه اثناعشريه : 70 .