ثم قال : دليل دوم : ( 1 )
آنكه ابوبكر لوطى را بسوخت ، حال آنكه پيغمبر صلى الله عليه [ وآله ] و سلم از سوختن به آتش ، جاندار را در مقام تعذيب منع فرموده .
جواب از اين دليل به چند وجه است :
اول : آنكه سوختن لوطى به روايت ضعيف از ابوذر وارد شده ، حجت نمىشود در الزام اهل سنت ، در روايت صحيح - از سويد بن غفله ، عن ابى ذر - چنين آمده است : ( إنه أمر به فضرب عنقه ، ثم أمر به فأحرق ) ، و مرده را به آتش سوختن براى عبرت ديگران درست است ، مثل آنكه مرده را بر دار كشند ; زيرا كه مرده را تعذيب نيست ، دريافت اَلَم و درد مشروط به حيات است . و مرتضى - كه از اجلّه علماى شيعه و ملقب به علم الهدى است - به صحت اين روايت و بطلان روايت سابقه اعتراف نموده ; پس آن روايت نه به نزد اهل سنت صحيح است و نه به نزد شيعه ، آن را مدار طعن نمودن نه دليل اقناعى است و نه الزامى .
وجه دوم : آنكه قبول كرديم كه از ابوبكر صديق ‹ 312 › يك بار سوختن به آتش در حق شخص واحد به وقوع آمده ، و از على مرتضى به تعدد در حق جماعت كثير به وقوع آمده ، يك بار جماعت كثير را از زنادقه - كه به قول بعضى مرتدان بودند ، و به اعتقاد بعضى اصحاب عبدالله بن سبا - سوختن
هامش
1 . دنباله كلام دهلوى در تحفه اثنا عشريه .