چهارم : آنكه از قول عمر : ( قتل الله سعداً ) ، يا فسق و فجور عمر و معاندت و مخالفت او با خدا و رسول ( صلى الله عليه وآله و سلم ) ثابت مىشود كه : چنين صحابى جليل را - كه آيات و احاديث عامه كه بى شمار است دلالت بر نهايت فضيلت و مدح و ثنا و جلالت و رفعت و عظمت و وجوب تعظيم و تبجيل و تكريم و حرمت سبّ و تحقير و توهين او دارد ، و احاديث خاصه كه در حق او وارد است نيز شرافت مرتبت و علو منزلت او [ را ] ظاهر مىكند - تحقير و توهين نموده ، و دعاى بد در حق او كرده ، و بر سبّ و شتم او اقدام نموده [ است ] .
و يا آنكه اهل سنت از ادعاى وجوب و لزوم تعظيم و تبجيل جميع صحابه ، و حرمت تحقير و سبّ ايشان دست بردارند ، و بر دراز نفسىهاى خود درباره تحقير و تهجين و توهين خلفاى ثلاثه و احزابهم ندامت نمايند . و در هر صورت مطلوب ما حاصل است و شبهه زائل ، و لله الحمد على ذلك .
و طرفه تر آن است كه از روايت طبرى واضح شد ، كه عمر ، سعد بن عباده را منافق گفت ، حال آنكه جلالتى و منزلتى كه سعد نزد سنيه دارد مخفى نيست . ‹ 130 ›
آنفاً معلوم شد ( 1 ) كه سعد در بدر حاضر شده و بيعت عقبه نموده ، و جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله ) طلب جزاى خير از حق تعالى براى انصار عموماً و براى او و براى عبدالله بن عمرو بن حرام خصوصاً فرموده ، و نيز گفته :
هامش
1 . در حاشيه [ الف ] اشتباهاً لفظ ( خواهد ) قبل از ( شد ) اضافه شده است .