عمر نسبت نموده ، و بخارى هم مضمون آن را در “ صحيح “ خود روايت كرده ، پس انكار چنين خبر صحيح از غرائب هفوات است .
دوم : آنكه از حديث بخارى به اعتراف عمر واضح گرديد كه جناب امير ( عليه السلام ) و زبير و كسانى كه با ايشان بودند مخالفت ابوبكر و عمر ‹ 129 › نمودند ، و اطاعت و اِتباع جناب امير ( عليه السلام ) - هم به دلالت احاديث كثيره كه درباره لزوم متابعت آن حضرت وارد گرديد - واجب ، و مخالفت آن جناب دليل هلاك و خسران [ است ] ، و هم [ چنين ] به دلالت حديث ثقلين وجوب اتباع آن حضرت ثابت [ است ] ، چنانچه خود مخاطب در باب چهارم بعد ذكر حديث ثقلين گفته :
پس معلوم شد كه در مقدمات دينى و احكام شرعى ما را پيغمبر حواله به اين دو چيز عظيم القدر فرموده است ، پس مذهبى كه مخالف اين دو باشد در امور شرعيه عقيدةً و عملا باطل و نامعتبر است . . . ( 1 ) الى آخر .
و نيز در باب امامت بعد ذكر حديث ثقلين گفته :
و همين قسم حديث « مثل أهل بيتي فيكم مثل سفينة نوح ، من ركبها نجى و من تخلف عنها غرق » دلالت نمىكند مگر بر آنكه فلاح و هدايت مربوط به دوستى ايشان و منوط به اِتباع ايشان است ، و تخلف از دوستى و اِتباع ايشان موجب هلاك . ( 2 ) انتهى .
هامش
1 . [ الف ] آخر باب چهارم صفحه : 273 . [ تحفه اثنا عشريه : 130 ] .
2 . [ الف ] حديث دوازده باب هفتم ، صفحه : 204 . [ تحفه اثنا عشريه : 219 ] .