دوم : آنكه - به فرض محال - اگر كلام جناب امير ( عليه السلام ) دلالت بر عدم عصمت آن حضرت ( عليه السلام ) خواهد نمود ، پس بر متابعت آن حضرت شيطان را - معاذالله منه - و غضب بى جا نمودن آن حضرت ( عليه السلام ) اصلا دلالت نخواهد داشت ، بلكه دلالت بر خطا فى الاجتهاد خواهد داشت ، و آن از شيطان نيست كه مذموم باشد ، بلكه باعث اجر مىشود ، چه بر تقدير جواز خطا بر امام ، چنان كه ديگر ‹ 119 › مجتهدان بر آن مأجور مىشوند [ ! ! ] ، بايد كه امام هم بر آن مأجور شود .
و كلام ابى بكر دلالت صريحه دارد بر آنكه او به وقت اعتراء شيطان به غضب و طيش مبتلا مىگرديد ، و به متابعتش مىپرداخت ، و از حق به سوى باطل زيغ مىورزيد .
پس در هر دو كلام فرق ما بين السماء و الارض ظاهر است .
سوم : آنكه اگر بالفرض كلام جناب امير ( عليه السلام ) به ظاهر دال بر عدم عصمت آن جناب مىبود ، و كلام ابى بكر صلاحيت تأويل مىداشت ، چون كه جناب امير ( عليه السلام ) معصوم است ، تأويل كلام آن جناب لازم مىشد ; و ابوبكر چون كه بالاجماع معصوم نيست ، تأويل را در كلام او مساغى نداشت ، و حمل كلامش بر ظاهر واجب مىگرديد .
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 44
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص٤٤