تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
خالفهما في ذلك . ( 1 ) انتهى . از اين كلام ابن حجر به صراحت تمام معلوم شد كه جناب امير ( عليه السلام ) ، ابوبكر و عمر را در باب اخذ فدك ظالم مىدانستند و با ابوبكر مخالفت داشتند . و اگر وجه اين مخالفت همان بودى كه ابن حجر گمان كرده - اعنى اعتقاد به تخصيص عموم حديث ابى بكر - پس او را فاسق و ظالم و غادر و خائن چرا مىدانستند ؟ ! زيرا كه در اين صورت ابوبكر - كه حمل اين حديث بر عموم كرده - نزد ايشان خاطئ فى الاجتهاد بوده باشد ، و خطاى اجتهادى موجب كذب و اثم و غدر و خيانت و ظلم نمىشود ، بلكه باعث يك اجر مىگردد . و هرگاه جناب اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) ، ابوبكر را به تصريح خليفه ثانى ، كاذب و غادر و آثم و خائن مىدانستند ، و به اعتراف ابن حجر اعتقاد ظلم او داشتند ، قطعاً معلوم شد كه آن جناب مىدانست كه ابوبكر اين حديث [ را ] خود وضع كرده ، به جناب رسول خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) به افترا نسبت داده است . و ابن ابى الحديد در “ شرح نهج البلاغه “ گفته : وهاهنا إشكال آخر ، وهو : أنّ عمر ناشد علياً [ ( عليه السلام ) ] والعباس : هل تعلمان ذلك ؟ فقالا : نعم .
هامش
1 . [ الف ] در اوائل كتاب الخمس ، نسخه فتح البارى از اين مقام در كتب وقفيه جناب مصنف قدس الله نفسه موجود است . [ ب ] فتح البارى : 6 / 127 ( طبع مصر سنة 1325 ) . [ فتح البارى 6 / 144 ] .