يتّهمان عمر بممالأة أبي بكر على ذلك ، ألا تراه يقول : نسبتماني ونسبتما أبا بكر إلى الظلم والخيانة ؟ !
فكيف يظنّان أنه ينقض قضاء أبي بكر ويورّثهما ؟ ! ( 1 )
حاصل آنكه : اين حديث دلالت مىكند بر اينكه آن هر دو آمدند كه طلب مىكردند ميراث را نه ولايت صدقه را ، و اين معنا از مشكلات است ; زيرا كه ابوبكر قطع كرده ماده ميراث را از اول و تقرير كرد نزد عباس و على [ ( عليه السلام ) ] و غير ايشان كه جناب پيغمبر خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) وارث نمىسازد ، و بود عمر از جمله مساعدت كنندگان ابوبكر بر اين معنا ، پس چگونه معاودت كنند عباس و على ( عليه السلام ) بعدِ فوت ابى بكر و قصد كنند امرى را كه از آن فراغت كرده شد و از حصول آن نااميدى حاصل گرديده ، مگر اينكه گمان كرده باشند كه عمر حكم ابوبكر [ را ] در اين مسأله خواهد شكست ، و اين معنا بعيد است ; زيرا كه على [ ( عليه السلام ) ] و عباس در اين واقعه عمر را به ممالات و موافقت ابوبكر تهمت مىكردند .
آيا نمىبينى كه عمر مىگويد كه : نسبت كرديد شما مرا و نسبت كرديد ابوبكر را به سوى ظلم و خيانت ؟ !
پس چگونه گمان مىكردند كه او حكم ابوبكر را خواهد شكست ؟ !
و جواب از استبعاد ابن ابى الحديد آن است كه : غرض حضرت اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) و عباس از طلب ميراث از عمر ، اظهار ظلم و ستم او ، و اتمام حجت بر او بوده .
هامش
1 . شرح ابن ابى الحديد 16 / 229 - 230 .