تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
خلافت خليفه ثالث كه فرع آن است البته باطل باشد . و اگر قائلى بگويد كه : چنانچه عمر به مخاطبه حضرت على ( عليه السلام ) و عباس گفت كه : شما ابوبكر و عمر را كاذب و غادر و خائن و آثم دانستيد ، همچنان عباس در حق حضرت على ( عليه السلام ) گفت : اقض بينى و بين هذا الكاذب الغادر الخائن الآثم . پس جوابى كه شيعه از لزوم اين قباحت بر حضرت على ( عليه السلام ) خواهند داد ، همان جواب از طرف اهل سنت در حق ابوبكر و عمر خواهد بود . در جوابش گفته خواهد شد كه : جواب اين اعتراض هم [ بر ] ذمه اهل سنت است نه ذمه علماى شيعه ; زيرا كه علماى شيعه قائل به صحت جميع آنچه در “ صحاح “ اهل سنت مذكور است ، نيستند بلكه برخى از آنها را از جمله موضوعات مىدانند ، و بعضى از اهل سنت نيز اين ( 1 ) جمله را موضوع دانسته‌اند ، چنانچه نووى در “ شرح صحيح مسلم “ از مازرى نقل كرده كه او گفته : إن هذا اللفظ الذي وقع لا يليق ظاهره بالعباس ، وحاشا لعلي [ ( عليه السلام ) ] أن يكون فيه بعض هذه الأوصاف . . إلى أن قال : وإذا انسدّت طرق تأويلها ، نسبنا الكذب إلى رواتها ، وقد حمل هذا المعنى بعض الناس على أن أزال هذا اللفظ من نسخته تورّعاً عن
هامش
1 . در [ الف ] اشتباهاً به جاى : ( اين ) ، لفظ : ( از ) آمده است .