و ما نقل أن أحداً من هؤلاء يوم خصومة فاطمة [ ( عليها السلام ) ] و أبي بكر روى من هذا شيئاً . ( 1 ) انتهى .
يعنى : اين حديث هم مشكل است ; زيرا كه اكثر روايات آن است كه : روايت نكرده است اين خبر را مگر ابوبكر تنها ، ذكر كردهاند اين معنا را معظم محدّثين تا اينكه فقها در اصول فقه اتفاق كردهاند بر اين معنا ( 2 ) در احتجاج نمودن به خبرى كه روايت كند آن را صحابى واحد .
و گفت شيخ ما ابوعلى كه : قبول كرده نمىشود مگر روايت دو كس مانند گواهى ، پس مخالفت كردند قول او را همه متكلمان و فقها و حجت گرفتند به قبول نمودن صحابه روايت تنها ابوبكر كه حديث : ( نحن معاشر الأنبياء . . ) است ، تا اينكه بعض اصحاب ابوعلى به تكلف پيدا كرد براى اين اعتراض جوابى را پس گفت : به تحقيق كه روايت كرده شده است : به درستى كه ابوبكر روزى كه محاجّه كرد فاطمه ( عليها السلام ) را گفت : قسم مىدهم شخصى را كه شنيده باشد از رسول خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) در اين معنا چيزى ، پس روايت كرد مالك بن اوس بن الحدثان كه او شنيده از رسول خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) اين خبر را .
و اين حديث ناطق است به آنكه : طلب شهادت كرد عمر از طلحه و زبير و عبدالرحمن و سعد ، پس گفتند ايشان كه : ما شنيديم از رسول خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) .
پس كجا بودند اين روايات در ايام ابوبكر ؟ نقل كرده نشد كه يكى از آنها
هامش
1 . [ الف ] جزء سادس عشر ، شرح قوله ( عليه السلام ) : « بلى كانت في أيدينا فدك . . » . ( 12 ) . [ ب ] شرح ابن ابى الحديد : 16 / 228 .
2 . در [ الف ] در اينجا به اندازه يك سطر سفيد است ، ولى مطلب كامل است .