آن حضرت به ابوبكر فرمود كه : « أترث أباك ولا أرث أبي ؟ ! » ( 1 ) ، براى اثبات ميراث يافتن اولاد همه كس از پدران خودشان ، آيه مذكوره را تلاوت نمود ، پس اگر حضرت رسول خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) نص مذكور را به ابوبكر اسماع مىفرمود ، بر آن حضرت به موجب آيه كريمه : ( وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الأقْرَبِينَ ) ( 2 ) واجب و لازم بود كه اول آن حضرت ، فاطمه زهرا ( عليها السلام ) و حضرت على ( عليه السلام ) و حسنين ( عليهما السلام ) را اسماع مىفرمود ، بعد از آن ازواج خود را تا همه ورثه آن حضرت از دعوى ارث - كه در اين صورت باطل محض بود - ممتنع شوند ، و امت آن حضرت ( صلى الله عليه وآله و سلم ) در ضلالت و گمراهى نيفتد ، و ابوبكر را در جمله : ( وَمَنْ يَعْصِ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فِيها وَلَهُ عَذابٌ مُهِينٌ ) ( 3 ) كه در آخر آيات ميراث مذكور است ، داخل نپندارد !
و طلب نمودنِ حضرت فاطمه زهرا ( عليها السلام ) ميراث پدر خود را - چنان كه در احاديث صحاح به آن تصريح واقع شده - و غضب نمودن آن حضرت وقتى كه ابوبكر اين خبر را براى مدافعه آن حضرت خواند ، و هجران نمودن آن حضرت ( عليها السلام ) ابوبكر را - چنانچه در حديث “ صحيح بخارى “ و “ صحيح مسلم “ مذكور است - صريح دلالت مىكند بر آنكه آن حضرت ( عليها السلام ) اين خبر را نشنيده بود ، و ابوبكر را در نسبت آن به حضرت رسول خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) صادق نمىدانست .
هامش
1 . مراجعه شود به طعن چهاردهم ابوبكر .
2 . الشعراء ( 26 ) : 214 .
3 . النساء ( 4 ) : 14 .