سوم : آنكه اگر ابوبكر در اين كار كه از آن معزول شده بود ، دخل مىداد ، خلاف حكم خدا و رسول او ( صلى الله عليه وآله و سلم ) مىكرد ، پس اثبات دخل ابى بكر موجب منقصت ، و دليل مخالفت او حكم خدا و رسول او ( صلى الله عليه وآله و سلم ) را هست ، نه باعث منقبتى و فضيلتى .
اما آنچه گفته : بالجمله ; وجه عزل ابوبكر همين بود كه نقض عهد را موافق عادت عرب ، اظهار نمودهايد .
پس از اين كلام ظاهر است كه وجه عزل ابوبكر منحصر در همين بود كه : نقض عهد را موافق عادت ، اظهار نمودهايد .
پس آنچه قبل از اين در توجيه عزل او بيان كرده به قول خود : ( و اگر تأمل كنيم . . . ) الى آخر ، و همچنين آنچه از بعض مدققينِ مزعومى خود نقل كرده ، حظى از واقعيت نداشته باشد .
و هر عاقلى متدبر را در تهافت تقريرات مخاطب ، تأملى بايد نمود كه بعدِ تسليم عزل ابى بكر ، آن را بر عادت عرب فرود آورده ; و بعد از آن به تأمل ، آن را معلل به عدم امكان آن از ابى بكر به سبب مشغولى او به خبردارى اعمال حج گردانيده ; وباز دريافته شدن اين كار [ را ] مقصود بالذاتِ وجه عزل قرار داده ، و بعد از آن آن را موجّه به ظهور صفت جلال از جناب اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) نموده ; و بعد از اينها همه را بى اصل ساخته ، باز همان آهنگ سابق برداشته ، و
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 265
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص٢٦٥