- بحمدالله - به اجماع اهل سنت واضح گرديد ; زيرا كه به روايتى تمسك مىكنند كه در صحت آن خلافى ندارند ، و سخافت توهمات مخاطب - كه به دعاوى لسانيه ابطال واقعيات خواسته - ظاهر شد .
و رابعاً : اينكه روايت مأمور شدن ابى بكر را براى اداى برائت ، و معزول شدنش بعد از آن [ را ] ، ولى الله پدر مخاطب - كه خودش در مدح و ثناى او مبالغه تمام نموده و آيتى از آيات الهى و معجزه [ اى ] از معجزات نبوى ( صلى الله عليه وآله ) دانسته ( 1 ) - تصديق نموده ، و اعتراف به آن كرده ، و اصل قصه دانسته ( 2 ) .
پس حيرت است كه چسان مخاطب تكذيب پدر بزرگوار خويش مىكند ؟ ! و او را - با وصف اين همه مدح و ثنا و حقوق عظيمه استاذى و ابوّت - از جمله محدّثين بر آورده ، به زمره جهلا داخل مىسازد ؟ !
و خامساً : دانستى كه اين روايت را امام احمد بن حنبل در “ مسند “ خويش آورده ، حال آنكه به تصريح سبكى در “ طبقات “ ، احاديث آن همه صحيح اند ( 3 ) ، و خود پدر مخاطب هم در “ حجت بالغه “ ، “ مسند “ او را از طبقه ثانيه شمرده ، و مثل “ صحيح ترمذى “ و “ صحيح نسائى “ و “ سنن ابوداود “ دانسته ، و از جمله كتاب هايى ( 4 ) كه علما آن را تلقى بالقبول نموده ، بناء علوم
هامش
1 . مراجعه شود به تحفه اثنا عشريه : 184 .
2 . چنان كه گذشت .
3 . الطبقات الشافعية الكبرى 2 / 31 - 32 .
4 . در [ الف ] اشتباهاً : ( كتابهاى ) آمده است .