امام محمد تقى ( عليه السلام ) ، مأمون نزد آن حضرت آمد و گفت : يا محمد [ ع ] ، در دست من چيست ؟ گفت : يا اميرالمؤمنين ! به درستى كه خداى تعالى پيدا كرده در درياى قدرت خود ماهىهاى خُرد كه صيد مىكنند آن را بازهاى ملوك و خلفا ، و آزمايش مىكنند به آن سلاله اهل بيت پيغمبر خدا صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم [ را ] .
مأمون گفت : تو هستى پسر امام رضا به راستى ، و احسان نسبت به ( 1 ) حضرت كرد ، و در اكرام او مبالغه نمود ، و هميشه به آن حضرت شفقت مىداشت .
[ به سبب ] آنچه ظاهر شد بر مأمون بعد از اين قصه از فضل و علم و كمال و عظمتِ برهان آن حضرت ، با وجود صغرِ سن عزم كرد بر تزويج كردن دختر خود را به آن حضرت و تصميم نمود بر اين معنا ، پس منع كردند مأمون را عباسيين از اين معنا ، به ترس اينكه مبادا آن جناب را ولى عهد خلافت خود كند ، چنانچه پدر بزرگوار آن جناب را [ ولى عهد ] كرده بود ، و هرگاه بيان كرد براى عباسيين اينكه : پسند نكرده است او آن حضرت را ، مگر به جهت تفوّق آن حضرت بر تمامى اهل فضل از روى علم و معرفت ، و علم با وصف صغرِ سنِ ايشان در اتصاف آن حضرت به اين اوصاف ; نزاع كردند و با هم وعده كردند كه كسى را براى امتحان آن حضرت بفرستند .
پس فرستادند يحيى بن اكثم را ، و وعده كردند او را به مال بسيار ، اگر
هامش
1 . در [ الف ] ( به نسبت ) بود ، اصلاح شد .