- العياذ بالله - آن روسياه آن حضرت را مغلوب سازد ، پس همه [ آن ] ها نزد خليفه حاضر شدند ، و با ايشان يحيى بن اكثم هم بود ، و ديگر خواص دولت ‹ 14 › نيز حاضر شدند .
پس حكم كرد مأمون به فرشى نيكو براى حضرت امام محمدتقى ( عليه السلام ) ، پس نشست آن حضرت بر آن ، و سؤال كرد يحيى بن اكثم از مسائل چند كه جواب داد آن حضرت از آنها به نيكوترين جواب ، و به نهايت توضيح آن را بيان فرمود ، پس گفت خليفه به آن حضرت ( عليه السلام ) : كه نيك جواب گفتى يا ابا جعفر [ ع ] ! پس اگر خواهى بپرس از يحيى بن اكثم ، اگر چه يك مسأله باشد .
پس گفت آن حضرت به يحيى كه : چه مىگويى درباره مردى كه نظر كرد به سوى زنى در اول نهار به حرام ، بعدش آن زن براى او حلال شد نزديك بلند شدنِ روز ، باز حرام شد آن زن بر او نزديك ظهر ، باز حلال شد براى او به وقت عصر ، باز حرام شد به وقت مغرب ، باز حلال شد به وقت عشا ، باز حرام شد به نصف شب ، باز حلال شد نزديك فجر .
پس گفت يحيى كه : من جواب اين مسأله نمىدانم .
پس فرمود آن حضرت ( عليه السلام ) كه : آن كنيزى است كه ديده آن را مرد اجنبى به شهوت و آن حرام است ، بعد آن ، آن كنيز را خريد كرد به وقت ارتفاع نهار ، و آزاد كرد او را به ظهر ، و تزويج كرد با او به عصر ، و ظهار با او نمود به مغرب ، و كفاره آن به عمل آورد به عشاء ، و طلاق رجعى داد او را به نصف ليل ، و مراجعه كرد با او به فجر .
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 62
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص٦٢