امور ملت و كثرت كُشت ( 1 ) كافرين كه از دست عمر واقع شد ، در هيچ تاريخ مرقوم نيست كه از خليفه هيچ نبىّ شده باشد .
سوم : آنكه نكردن استخلاف چيز ديگر است ، و منع فرمودن از آن چيز ديگر ; مخالفت وقتى مىشد كه منع از استخلاف مىفرمود ، و ابوبكر استخلاف مىكرد ، نه آنكه پيغمبر استخلاف نكرده ابوبكر كرد ; و الا لازم آيد كه حضرت امير [ ( عليه السلام ) ] در استخلاف امام حسن [ ( عليه السلام ) ] مخالفت پيغمبر صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم كرده باشد . . حاشا لله من ذلك ( 2 ) .
أقول :
بدان كه ‹ 107 › عبدالرزاق لاهيجى در كتاب “ گوهر مراد “ گفته :
ششم : اينكه خليفه خود كرد عمر را حال آنكه پيغمبر ( صلى الله عليه وآله ) به اعتقاد ايشان استخلاف نكرده بود ، پس اگر استخلاف خوب بود چرا پيغمبر ( صلى الله عليه وآله ) نكرد ، و اگر بد بود چرا ابوبكر كرد ، و عمر در وقت رحلت گفت :
إن لم أستخلف فإن رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) لم يستخلف ، وإن أستخلف فإن أبا بكر استخلف .
وهذا تصريح منه بعدم استخلاف النبيّ [ ( صلى الله عليه وآله و سلم ) ] ( 3 ) .
هامش
1 . در مصدر : ( كبّت ) .
2 . تحفه اثنا عشريه : 269 .
3 . گوهر مراد : 409 .