لياقت امامت او نقصان نكرد ، همچنين عمر بن الخطاب را كه در حق او ( لو كان بعدي نبيّ لكان عمر ! ) ارشاد شد ، اين عزل در لياقت امامت [ او ] نقصان نكرد .
جواب ديگر : مخالفت پيغمبر صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم آن است كه از آنچه منع فرموده باشد ، ارتكاب نمايند ، نه آنكه معزول او را منصوب كنند ، پس اگر پيغمبر صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم از نصب عمر نهى مىفرمود و ابوبكر او را منصوب مىكرد ، البته مخالفت لازم مىآمد ، و چون اين واقع نشد ، مخالفت از كجا لازم آمد ؟
و اگر كردن آنچه آن حضرت صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم نكرده باشد ، مخالفت آن حضرت بود ، لازم آيد كه حضرت امير ( عليه السلام ) در جنگ كردن با عايشه نيز مخالفت آن جناب كرده باشد ، معاذ الله من ذلك ( 1 ) .
أقول :
در “ ازالة الخفا “ تصنيف ولى الله - كه بنابر مشهور پدر فاضل ناصب است ! - مذكور است :
عن أبي البختري ، عن علي ( عليه السلام ) قال : « قال عمر بن الخطاب للناس : ما ترون في فضل فضّل عندنا من هذا المال ؟ قال الناس : يا أمير المؤمنين ! قد شغلناك عن أهلك وضيعتك وتجارتك ، فهو
هامش
1 . تحفه اثناعشريه : 268 .