قال : طعن پنجم :
آنكه ابوبكر صديق ، عمر بن الخطاب را متولى جميع كارهاى مسلمين كرد و خليفه امت ساخت ، حال آنكه در وقتِ جناب سَرور كائنات ( صلى الله عليه وآله ) يك سال عمر بن خطاب بر خدمت اخذ صدقات مأمور شده بود ، باز معزول شد ، و معزولِ پيغمبر صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم را منصوب ساختن مخالفت پيغمبر صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم كردن است .
جواب از اين طعن آنكه : عمر را معزول فهميدن كمال بىخردى است ، اگر شخصى را بر كارى متولى كنند و آن كار از دست او سرانجام يابد و توليت او تمام گردد ، آن شخص را نتوان گفت كه از آن توليت معزول شد ، و انقطاع توليت عمر بن الخطاب از همين قبيل بود كه كار اخذ صدقات تمام شد ، توليت او نيز تمام شد ، و اگر اين را عزل گوييم لازم آيد كه هر نبىّ بعد از موت معزول شود ، و هر امام بعد از موت خود معزول شود !
جواب ديگر : قبول كرديم كه عمر معزول پيغمبر صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم بود ، ليكن مثل حضرت هارون كه بعد از مراجعه حضرت موسى ( عليه السلام ) از طور ، از خلافت ايشان معزول شد ، ليكن چون بالاستقلال نبىّ بود ، اين عزل در
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 343
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص٣٤٣