يعنى : در اين حديث ثابت است جواز ارتفاع صاحب امر بر كسى كه سن و سال او زياده از او باشد ; زيرا كه امام حسن ( عليه السلام ) - پسر حضرت اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) - در آن وقت امير بود بر كسانى كه جناب امير ( عليه السلام ) ايشان را فرستاده بود ، و عمار از جمله ايشان بود ، پس صعود كرد امام حسن ( عليه السلام ) بر اعلاى منبر ، پس فوق عمار شد .
و در كتاب “ جلاءالعيون “ مذكور است كه :
حضرت اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) در روز جنگ جمل محمد بن حنفيه را طلبيد ، و نيزه خود را به او داد و فرمود كه : برو و اين نيزه را بر شتر عايشه بزن ، چون محمد نزديك شتر رسيد ، قبيله بنى حنيفه ( 1 ) سر راه بر او گرفتند و مانع او شدند ، چون محمد بن حنفيه نزد آن حضرت برگشت ، حضرت امام حسن ( عليه السلام ) نيزه را از دست او گرفت ، و نزديك شتر عايشه رفت و نيزه را بر شتر فرو برد ، و به سوى حضرت امير ( عليه السلام ) برگشت با نيزه خون آلوده ; پس روى محمد بن حنفيه از خجالت متغير شد ، حضرت فرمود : « ننگ مدار از اينكه تو نتوانستى و حسن ( عليه السلام ) كرد ; زيرا كه او فرزند پيغمبر ( صلى الله عليه وآله و سلم ) است ، و تو فرزند منى » . ( 2 ) انتهى .
و فرستادن جناب امير ( عليه السلام ) حضرت امام حسين ( عليه السلام ) براى گرفتن آب ، هرگاه معاويه آن را حبس كرده بود ، و فتح نمودن آن حضرت موضع آب را نيز مشهور است .
هامش
1 . در مصدر : ( بنى ضبّه ) .
2 . [ الف و ب ] فصل پنجم در حال امام حسين ( عليه السلام ) . [ جلاء العيون : 370 - 371 فصل سوم زندگانى امام مجتبى ( عليه السلام ) ] .