تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
سوم : آنكه در حيات خود اين شخص را به كارهايى كه متعلق به نفس مبارك آن حضرت است من حيث النبوة امر فرمايد ، و اين معنا در خلافت خاصه از آن جهت مطلوب شد كه وثوق به خلافت خليفه از جهت شرع به هم رسد . ( 1 ) انتهى . هرگاه نزد پدر فاضل ناصب ، توليت امور متعلقه به نفس مستخلِف ، از لوازم خلافت است ، و نزد فاضل ناصب حسنين ( عليهما السلام ) را جناب امير [ ( عليه السلام ) ] متولى امرى نساخته ، بنابر اين لازم مىآيد كه - العياذ بالله - حسنين ( عليهما السلام ) لايق خلافت نباشند . و مع هذا قياس ابوبكر بر حسنين ( عليهما السلام ) قياس مع الفارق است ; زيرا كه اگر بالفرض جناب امير ( عليه السلام ) به حسنين ( عليهما السلام ) توليت امرى نفرموده ، ضررى ندارد ; زيرا كه بر حسنين ( عليهما السلام ) نصّ به خلافت نموده ، و ايشان را مأمور كسى ننموده ، و بعد [ از ] نصب براى كارى ، از آن معزول نكرده ; به خلاف ابوبكر كه او را حضرت رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) گاهى تابع عمروعاص نموده ، و گاهى محكوم اسامه فرموده ، و به بعض امور كه منصوب فرموده - مثل اداى سوره برائت - از آن معزول ساخته ، و با اين همه بر ابوبكر نصّ نفرموده ، و بر امامت اين هر دو بزرگوار نصّ نموده . مع هذا نفرستادن حضرت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب ( عليه السلام ) حسنين ( عليهما السلام ) را به كارى ، كذب محض و افتراى صرف است ; زيرا كه در “ تاريخ يافعى “ در وقايع سال سى و ششم از هجرت ، در بيان قصه جنگ جمل مذكور است :
هامش
1 . [ الف ] اوائل كتاب ، مقصد اول . ( 12 ) . [ ازالة الخفاء 1 / 13 ] .