فأتوا كراع الغميم ثم رجعوا و لم يلقوا كيداً . ( 1 ) ( 2 ) انتهى .
پس معلوم شد كه قسطلانى هم فرستادن ابوبكر با اين ده سوار [ را ] موجب امارت ابى بكر نمىداند ، و الا مناقضه اين كلام با كلامى كه در “ شرح صحيح بخارى “ گفته لازم مىآيد .
اما آنچه گفته : در غزوه تبوك فرمان پيغمبر ( صلى الله عليه وآله ) نفاذ يافت كه جنود نصرت قرين بيرون مدينه منوره در ثنية الوداع فراهم آيند ، امير لشكرگاه صديق باشد و موجودات لشكر به طور او مقرر شد .
پس امارت ابى بكر در اين لشكر ثابت نيست ، آرى اهل سنت دعوى مىكنند كه لواى جنگ ( 3 ) در اين غزوه به دست ابوبكر بود ، و در صورت
هامش
1 . في المصدر : ( أحداً ) . انظر : المواهب اللدنية 1 / 256 .
2 . [ الف و ب ] در “ بلوغ المرام “ مختصر “ سيره شاميه “ مسطور است :
ثم بعث فارسين - وقيل : أبا بكر في عشرة فوارس - لتسمع به قريش فيذعرهم ، فأتوا كراع الغميم ، و لم يلقوا كيداً [ أحداً ] . انتهى . [ بلوغ المرام : سبل الهدى والرشاد ( سيره شاميه ) 5 / 30 ] .
و اين عبارت صريح است در آنكه ارسال ابى بكر در اين سريه مختلف فيه است ، بلكه ظاهر عبارت دلالت دارد بر آنكه ارجح همين است كه آن حضرت فقط دو كس را فرستاده .
و لفظ ( قيل ) بنابر افاده فاضل رشيد ، دلالت بر ضعف و تمريض دارد . ( 12 ) ح .
3 . در [ الف ] اشتباهاً اينجا : ( را ) آمده است .