متعينان نمىتواند شد ، چه تجهيز و سامان كردن لشكر اسامه بعينه ، لشكر اسامه را فرمودن كلام بى معنا است ; زيرا كه متعينان هم از جمله مسلمين بودند .
اما آنچه گفته : جمله « لعن الله » نيز با همين كلام مذكور است .
پس جوابش آنكه : در اين صورت لازم مىآيد كه وعيد تعلق گيرد به كسانى كه مأمور نبودهاند به رفتن همراه جيش اسامه ، و صدور اين معنا از حكيم و عاقل متصور نمىشود ، پس جمله « لعن الله من تخلّف عنها » تعلق نگيرد مگر به كسانى كه [ به ] ملازمه و متابعت اسامه مأمور و متعين بودند .
اما آنچه گفته : مخالفت حكم خدا به نزد شيعه از حضرت آدم ( عليه السلام ) و حضرت يونس ( عليه السلام ) بلاريب ثابت است .
پس جوابش آنكه : قياس تخلف ابوبكر از جيش اسامه - كه قطعاً حرام و مورد لعن بود - بر فعل حضرت آدم [ ( عليه السلام ) ] قياس مع الفارق است ، چه فعل ابوبكر حرام و از كبائر و موجب عقاب و عذاب است ، و حضرت آدم [ ( عليه السلام ) ] ترك اولى كرده نه ترك واجب ، و ترك اولى نزد هيچ كس موجب عقاب پروردگار نيست ، چنانچه سيد مرتضى علم الهدى در كتاب “ تنزيه الانبياء و الائمة “ گفته :
أمّا المعصية ; فهي مخالفة الأمر ، والأمر من الحكيم تعالى قد يكون بالواجب وبالندب معاً ، فلا يمتنع على هذا أن يكون
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 277
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص٢٧٧