اگر چنين تأويلات سخيفه در چنين كلام صريح مساغى داشته باشد ، پس هيچ مطلوبى از هيچ كلام ثابت نخواهد شد ، چه معناى صريح كلام آن است كه : هر كه از جيش اسامه تخلف كند حق تعالى بر او لعنت نمايد ; آن را بر اين معنا فرود آوردن - كه اسامه را تنها گذاشتن ، و از مهم روميان براى انتقام زيد بن حارثه پهلو تهى كردن حرام است - از باطنيه هم پيش تر رفتن است .
علاوه بر اين ، خود [ او ] در باب امامت در بيان آيه ( مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ ) ( 1 ) گفته :
و قاعده اصوليه مقرر است كه : حرف ( مَن ) چون در مقام شرط و جزا واقع شود ، عام مىگردد ، و چنانچه در مثال : ( من دخل حصن كذا . . فله كذا ) گفتهاند ; پس در اين آيه نيز هر كه مرتد شود ، براى او قومى موصوف به اين صفات پيدا شوند . ( 2 ) انتهى .
و بنابر اين حرف ( مَن ) كه در جمله « من تخلّف عنها » وارد است نيز عام باشد ، پس استثناى ابى بكر از آن جايز نشود ، با آنكه صحت اين استثنا موقوف است بر مأمور شدن ابى بكر به خدمت امامت ، چنانچه كلامش صريح است در آن ، و چون مأمور شدن او به امامت ثابت نيست ، استثناى او هم جايز نباشد .
با وصف آنكه مأمور شدن او به خدمت امامت هم موجب استثناى او نمىشود ، كما سبق .
هامش
1 . البقرة ( 2 ) : 17 .
2 . [ الف و ب ] صفحه 392 ( نسخه مطبوعه دهلى ) . [ تحفه اثناعشريه : 187 ] .