و غيرهم - الا على مرتضى [ ( عليه السلام ) ] كه همراه نگردد - در آن لشكر همراه اسامه باشند ، [ و اين معنا بر خاطر بعضى مردم گران آمد كه غلامى را بر اكابر مهاجرين و انصار امير گردانيد ] ( 1 ) و در مجالس سخنان از اين جماعت در اين باب به ظهور مىآمد و ورود مىيافت ، اين اخبار چون به سمع شريف رسيد ، خاطر مباركش رنجيده شد و به غضب در آمد ، با وجود تب و دردِ سر ، از خانه - سر مبارك به عصابه بربسته - بيرون آمد و بر سر منبر رفت ، و خطبه خواند و گفت : « اى معشر الناس ! اين چه سخن است كه در باب امير ساختن من اسامه را ، از شما سر بر مىزند ؟ ! و در باب امارت پدرش در غزوه موته نيز سخن مىكرديد ! به خدا سوگند كه [ وى ] ( 2 ) سزاوار امارت است ، و پدرش نيز سزاوار امارت بود ، و زيد از دوست ترين مردم است [ و پسرش اسامه نيز از دوست ترين مردم است ] ( 3 ) نزد من بعد از وى ، و هر دو مظنّه خيرند ، اكنون وصيت من [ را ] در شأن وى به نيكى قبول كنيد كه وى از جمله اخيار شماست » . پس از منبر فرود آمد و به خانه درون رفت ( 4 ) .
و نيز در “ مدارج النبوة “ آورده :
اسامه بنابر فرموده آن حضرت صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم به لشكرگاه
هامش
1 . زياده از مصدر .
2 . زياده از مصدر .
3 . زياده از مصدر و [ ب ] .
4 . [ ب ] مدارج النبوة 2 / 530 ( طبع نول كشور هند سنه 1323 ) . [ مدارج النبوة 2 / 530 ] .