ثلاثه از امر پيغمبر خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) كه متعلق به متابعت اسامه بود ( 1 ) ، پس همه ايشان كافر بوده باشند ! و كافر مستحق لعن و ملامت است ، نه مستحق خلافت و امامت !
دوم : آنكه به درستى كه پيغمبر خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) نطق نمىكند از هواى نفس خود ، و نيست نطق او مگر وحى ! پس آنچه امر كرده بود از متابعت اسامه وحى بوده باشد ، و كسى كه مخالفت وحى كند كافر خواهد بود به جهت قول خداى تعالى كه ترجمه اش اين است : ( و كسانى كه حكم نكنند به چيزى كه نازل كرد آن را خداى تعالى ، پس ايشان كافرند ) ، و به تحقيق كه تخلف كردند هر سه ، پس مستحق خلافت نباشند .
سوم : آنكه ردّ كلام پيغمبر خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) ايذاء او است قطعاً ، و ايذاى او موجب استحقاق لعنت است از خداى تعالى به جهت قول خداى تعالى كه ترجمه اش اين است كه : ( به درستى كه كسانى كه ايذا مىدهند خداى تعالى و رسول او [ ( صلى الله عليه وآله ) ] را ، لعنت كرده است خداى تعالى ايشان را در دنيا و آخرت ) ، پس همه ايشان صالح امامت نباشند .
هامش
1 . [ ب ] شرح المواقف : 8 / 376 [ و راجع : المواقف 3 / 650 ] حيث قال : وكاختلافهم بعد ذلك في التخلّف عن جيش أُسامة ، فقال قوم بوجوب الاتباع لقوله ( عليه السلام ) : « جهّزوا جيش أُسامة . . لعن الله من تخلّف عنه » .