و امّا اينكه اين شخص را قياس كردهاند با كسى كه آب در بساط خود دارد ولى از وجود آن خبر ندارد ، - كه اگر بدون وضو نماز بخواند نمازش صحيح است - قياس مع الفارق است ؛ زيرا در اين مورد ، جهل به وجود آب ، مانع عقلى براى استعمال آب است ؛ ولى در مثال ما ، جهل به مضر نبودن آب ، نه مانع عقلى است و نه شرعى ؛ چگونه مىتوان گفت اين جهل ، مانع استعمال آب است در حالى كه او اقدام به وضو كرده است !
اما وجه دوم ، بدليل اينكه عدم توانايى بر قصد قربت ، دائمى نيست ؛ همانگونه كه از ملاحظه حال عامّه مردم در اينگونه موارد معلوم مىشود كه قصد قربت دارند . و اينكه تجرّى ، بنده را از ساحت مولى دور ، و مانع تقرب باشد نيز ثابت نيست .
بله ، اگر بپذيريم كه عنوان « خوف » در ابواب تيمّم ، موضوعيّت دارد ؛ مىتوان آن را دليل خوبى بر بطلان چنين وضويى دانست ؛ زيرا فرض بر اين است كه مكلّف در مثال ما ، خوف ضرر از استعمال آب دارد بلكه علم به ضرر دارد هر چند در واقع ضررى در كار نيست ، و چون نفس خوف از ضرر ، براى عدم جواز وضو كافى است ، پس وضويى كه گرفته باطل است . ولى مشكل اين دليل نيز اين است كه موضوعيّت داشتن « خوف » ، در فقه محل كلام است .
* * *
قاعده لا ضرر ( ترجمه القواعد الفقهية ) ( فارسى ) — صفحة 181
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص١٨١