روحانى است و هر طبيب امراض روحانى را پيغمبر گويند .
از اين تقرير و بيان اين مطلب نيز واضح مىشود كه براى آن حضرت هيچ لازم نيست كه از منطق و فلسفه و هندسه و طب و غيره واقف و مطلع باشد بلكه اين چيزها در استغراق و توجه الى اللّه خلل مىاندازد .
از بيان فوق اعتراضاتى كه بر نبوت وارد مىشود تماما خود به خود مندفع مىشود ، از جمله اينكه هر پيغمبر شريعت انبياء سابقين را منسوخ مىكند و اين به كلى لغو است ، جوابش اين است كه شريعت داراى دو حصه است عقلى و وضعى ، اما عقلى و آن هيچ نسخبردار نيست زيرا كه آن به صرف تقديس خدا و خيرخواهى خلق اللّه مخصوص مىباشد و اين قابل نسخ نيست و روى همين است كه در قرآن مجيد آمده - :
قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ
( بيائيد ما و شما بر امرى كه نزد هر دوى ما مسلم است متفق شويم و آن اين است كه جز خدا كسى را پرستش نكنيم ) .
حصهء دوم شريعت احكام و قانون است و البته آن قابل تغيير و نسخ مىباشد و در اين عمل فلسفه و مصلحتى كه هست اينكه انسان وقتى كه عملى را از مدتى مداومت كرد ديگر در آن عمل اثر باقى نمىماند و او آن را نه از روى رغبت و شوق بلكه بر سبيل عادت انجام ميدهد ، اينجا بوسيلهء نسخ يك جدت و تازگى در كار پيدا شده و مردم با رغبت و ميل آن كار را ميكنند باقى ميماند اين اعتراض كه در شرايع بواسطهء اختلافات جزئى قتل و خونريزى را روا ميدارند و آن معقول و پسنديده نيست ، جوابش اين است كه اگر در مسائل و امور جزئى بدينسان عمل نشود كليات را هم مردم تصديق نخواهند نمود .
( ليكن بعقيدهء من در شريعت اسلامى جز در مورد دفاع و حفظ استقلال و خود مختارى در هيچ موردى اجازت قتل و خونريزى نيست . ( شبلى نعمانى )
آخرين اعتراض اين بود كه در قرآن مجيد الفاظ تشبيه بكثرت وارد شده و آن جسمانى و متحيز و ذى مكان بودن خدا را مىرساند ، در جواب ميگوئيم كه تنزيه محض بعقل عامه و تودهء ناس در نمىآيد و لذا طريقهاى بين بين اختيار شده است .