فصل چهارم در بيان اينكه آن حضرت افضل از همهء پيغمبران است :
در بالا گفته شد پيغمبر شخصى را گويند كه نفوس انسانى را علاج مىكند و بنابراين در هر شخصى درجهء كمال اين وصف زياده شد همان قدر او در پيغمبرى كامل خواهد بود . حال شما در احوال انبياء سابقين غور كنيد . اثر تعليم حضرت موسى در همان بنى اسرائيل محدود ماند ، تعاليم حضرت عيسى تقريبا بلا اثر مانده چه آنهائى كه امروز ادعاى عيسويت ميكنند قائل به تثليث ميباشند و اين ظاهر - است كه حضرت مسيح تعليم تثليث نداده بود و بنابراين آنهائى كه عيسوى گفته ميشوند در حقيقت عيسوى نيستند .
حال در نبوت پيغمبر اسلام اندكى غور كنيد :
پيش از آن حضرت تمام عالم در گمراهى بودند ، بتپرست سنگ را ميپرستيدند ، يهود خدا را جسم و جسمانى ميدانست ، مجوس معتقد به دو خدا بود و مادر و دختر را بزنى ميگرفتند . عيسوى قائل به تثليث بود ، صابئين ستارهپرست بودند و به اين ترتيب تمام عالم گمراه و منحرف بودند و آن حضرت كه بظهور آمد تمام اديان باطله رو بافول و انهدام نهاده و كوكب درخشان توحيد در تمام جهان تابيدن گرفت و اين خود ثابت مىكند كه اثر دعوت و هدايت آن حضرت برتر و زيادتر از تمام پيغمبران سابق بوده است و لذا وى باعتبار نبوت اعلم و افضل از تمامى سلف خود مىباشد .
بايد دانست كه اين دليل در اثبات افضليت آن حضرت دليلى است لمى يعنى قبلا به بيان حقيقت نبوت پرداخته و بعد ثابت كرده شد كه اين كمال بدرجهاى كه در ذات آن حضرت بود در هيچ پيغمبرى به آن درجه نبوده است .
فصل پنجم در بيان آنكه استدلال بر صحت نبوت پيغمبر از اين طريقه نسبت باستدلال از راه معجزه قوىتر و متقنتر است .
استدلال از معجزه بر اثبات نبوت برهان انى است چه آن از اثر استدلال بر مؤثر است و اما طريقهاى را كه ما در بالا گفتيم برهانى است لمى كه حقيقت اصلى نبوت از آن ظاهر و هويدا ميگردد و ما حصل اين استدلال آنست كه محمد صلى اللّه عليه و آله طبيب امراض