اسلام مانع ترقى و تمدن نيست بلكه مؤيد آنست
عنوان بالا مقياس پنجمين است كه از روى آن پايهء صحت و اعتبار يك مذهب معلوم مىشود چيست . چيزى كه زياده از همه منكرين مذهب را دشمن مذهب ساخته اين است كه بزعم آنها تمام مذاهب سد راه ترقيات دنيوى هستند و نميگذارند استعدادى كه به انسان براى ترقى در اين جهان عطا شده به بروز و ظهور برسد و آنها وجوهى كه درينباب ذكر كردهاند بدين قرار است :
1 - مذهب به اعتقاديات تنها محدود نمىماند بلكه در هر امرى از آنچه ميگوئيم و يا ميكنيم بايد دخالت و دستاندازى كند . گشتن ، خوابيدن ، بيدار شدن ، برخاستن و نشستن ، خوردن و آشاميدن و بالاخره در تمامى شئون زندگانى حتى يك چيز هم از حدود او نميتواند خارج شود . انسان بدين گونه در قيد و شكنجه بماند چطور ميتواند ترقى كند و به همين جهت است كه ملل و اقوامى كه ترقى كردهاند اين ترقى آنها زمانى بوده - است كه از اين قسم سختگيريهاى مذهبى آزاد شدهاند .
2 - اعمال مذهبى بطورى سخت و دشوارند كه پابندى آنها بترقى اجتماعى و تمدن ابدا موقع نمىدهد .
3 - هر مذهبى نسبت به صاحبان مذاهب ديگر تلقين تعصب سخت و نفرت و عداوت مىكند و نتيجهء همين تلقينات و تبليغات بوده است كه هيچوقت قومى بر مردم مذاهب ديگر بعدل و انصاف حكومت نكردهاند و بدين جهت در ميان نوع انسانى هميشه يك جمعيت انبوهى زبون و خوار باقى مانده و از تمدن و تهذيب محروم ماندهاند .
نسبت به مذاهب بطور عام بىشك اين اعتراضات خالى از واقعيت نيست اما بايد