له فيكلمه و لا يراه سائر الناس .
ان الملائكه تنزل الى المحتضر بايديهم الحرير .
و ان عمله يتمثل له الى غير ذالك مما لا يحصى كثرة و الناظر فى هذا الاحاديث . . . اما ان يقر بظاهرها فيضطر الى اثبات عالم ذكرنا شانه و هذه هى الّتي يقتضيها قاعدة اهل الحديث ، نبه على ذلك - السيوطى و بها اقول و اليها اذهب او يقول ان هذه الوقائع تتراءى لحس الرائى و يتمثل له فى بصره و ان لم تكن خارج حسه و قال بنظير ذلك عبد الله ابن مسعود فى قوله تعالى
« يَوْمَ تَأْتِي السَّماءُ بِدُخانٍ مُبِينٍ »
انهم اصابهم جدب فكان احدهم ينظر الى السماء فيرى كهيئة الدخان من الجوع و يذكر عن ابن الماجشون ان كل حديث جاء فى التنقل و الروية فى المحشر فمعناه انه يغير ابصار خلقه فيرونه نازلا متجليا و يناجى خلقه و يخاطبهم و هو غير متغير عن عظمته و لا منتقل ليعلموا ان الله بر آن حضرت ظاهر ميشده و با او سخن ميگفته ولى مردم او را نمىديدند .
در حالت نزع فرشتگان با پارچههاى حرير حاضر ميشوند .
و اعمال او بنظرش مجسم ميشوند و نظائر آنها از احاديث و اخبار كه از بسكه زيادند نميشود آنها را احصاء كرد .
هر كس كه اين احاديث را مىبيند ناچار بقبول يكى از اين سه صورت مىشود :
يا اينكه آنها را حمل بر معناى ظاهرى مىكند در اين صورت ناگزير است قائل بچنين عالمى شود كه ما آن را بيان نموديم ( كه مراد عالم مثال است ) و اين مخصوصا با طريقهء اهل حديث مطابقت دارد ، چنان كه سيوطى به آن اشاره كرده و عقيدهء خود من هم همين است .
يا بايد بگويد كه اين واقعات در حاسهء خودرائى بدين شكل درمىآيند و نظيرش را عبد الله بن مسعود در تفسير اين آيه « آن روز آسمان عينا به شكل دود ظاهر مىشود » ذكر كرده است و ميگويد مردم مبتلا به قحط شده وقتى كه به آسمان نظر مىانداختند آن را از شدت گرسنگى مثل دود ميديدند و از ابن الماجشون هم نظير آن نقل شده كه « هر جا از نزول يا مرئى شدن خدا ذكرى بميان آمده معنايش اين است كه او نظر مخلوقاتش را تغيير ميدهد كه او را بدين حالت مىبينند . . . و الا مقام كبريائى او فوق همهء اين چيزها - است و تغيير و تحولى در او راه ندارد و اين قدر هم كه هست براى آنست كه خلائق