على كل شيئى قدير او يجعلها تمثيلا لتفهم معان اخرى و لست ارى المقتصر على الثالثة من اهل الحق
بدانند كه او بر هر چيزى قادر است . صورت سوم اين است كه اين وقايع بطور تمثيل ذكر شده و مقصود هم ذهننشين كردن نكات و معانى ديگر است ليكن كسى كه به صورت آخرى تنها اكتفا مىكند من او را در شمار اهل حق نميدانم .
اين دانشمند به عالم ديگرى نيز قائل است كه آن را بين عالم مثال و عالم محسوسات قرار ميدهد و نامش را هم برزخ ميگذارد . چنان كه مسئلهء وحى ، رؤيت ملائكه ، معراج ، سدرة المنتهى و انهار جنت و غيره را روى همين عالم توجيه و تفسير كرده ، در حجة اللّه البالغه آنجا كه سيرهء نبى را مىنويسد نسبت بوحى او اين حديث را نقل كرده كه بر آن حضرت گاهى وحى اينطور مىآمد كه آوازى شبيه بآواز ساعت استماع ميكرد و گاهى هم فرشته بنظرش مجسم ميشده است . بعد حقيقت آن را چنين بيان كرده : -
اما الصلصله فحقيقتها ان الحواس اذا صادمها تأثير قوى تشوشت فتشويش قوة البصر ان يرى الوان الحمره و الصفرة و الخضرة و تشويش قوة السمع ان يسمع اصواتا مبهمة كالطنين و الصلصله و الهمهمة فاذا تم الاثر حصل العلم و اما التمثل فهو فى موطن يجمع بعض احكام المثال و الشهادة و لذلك كان يرى الملك بعضهم دون بعض .
اما صلصله و حقيقت آن اين است كه وقتى حواس از يك اثر شديدى صدمه مىبينند مشوش ميشوند پس تشويش قوهء بصر آنست كه رنگهاى قرمز ، زرد و سبز مىبيند و تشويش قوهء سمع آنست كه صداهاى مبهم ميشنود ، از قبيل طنين و صلصله و همهمه ، بعد وقتى كه اين اثر صورت اتمام مىپذيرد آن وقت علم و اطلاع حاصل مىشود .
و اما تجسم فرشته و آن در يك موطن و عالمى است كه بعضى احكام و آثار عالم مثال و عالم شهادت در آنجا جمع مىشود و از همينجاست كه فرشته را بعضيها مىبينند و بعضى ديگر نه و بعد راجع به معراج چنين مىنويسد : -
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة علم كلام جديد 177
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صعلم كلام جديد ١٧٧