عباداتى كه وجود دارد تماما از همين سرچشمه آب گرفته و از همين منابع و اصول روى كار آمدهاند . اينجاست كه ملاحدهء اروپا ايراد ميكنند و ميگويند كه افكار و خيالات مذهبى را خود انسان باقتضاى حالات خويش و نيز اوضاع محيط پديد آورده است .
حكماى امروز اروپا وقتى كه اصول و فروع مذهب فطرى را تحت انضباط درآوردند در حقيقت عبادت غور و خوض نموده ، چنان كه براى آن اصولى كه مقرر داشتهاند بشرح زير مىباشد : -
1 - فرائض زندگى انسان آنچه هست مثل كسب معاش ، تربيت اولاد ، محبت وطن و غيره تماما جزو عبادت شمار كرده شوند .
2 - عبادات جسمانى مثل نماز و روزه و غيره مقصود بالذات قرار داده نشوند بلكه غرض اين باشد كه يك نتيجهء اخلاقى بر آن مترتب گردد .
3 - از حد اعتدال تجاوز نكند .
4 - بايد اين را مسلم داشت كه خدا از عبادت ما جز نفع و فائدهء خود ما هيچ غرضى ندارد .
اصول مزبور اصولى هستند كه اروپا در اين عصر ارتقاء هنگامى كه طلسم رازهاى سر بسته گشوده شده آنها را دريافته است ، ليكن قرآن مجيد قبل از سيزده قرن اين اسرار را از پرده بيرون ريخته و اول از همه نشان داده كه خدا را نيازى بعبادت بندگان نيست و از آن هيچ پروا ندارد : -
مَنْ جاهَدَ فَإِنَّما يُجاهِدُ لِنَفْسِهِ إِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ .
هر كه مجاهدت و كوشش كرد بسود خود كند كه خدا از ( طاعت و عبادت ) عالميان بىنياز است .
و آنگاه بطور كلى خاطر نشان كرده است كه از عبادت به خود انسان فائده ميرسد و خدا كه امر بعبادت داده از لحاظ فائدهء خود انسان داده است .
مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها .
هر كس كار نيكى كند بنفع خود و هر كه بد كند بزيان خويش كرده است