1 - كمال اصلى انسان ادراك حقايق اشياء و خير و شر است و تفصيل اين اجمال آنست كه به انسان دو قسم قوه داده شده است ، نظرى و عملى ، نظرى كارش اين است كه در حقايق اشياء غور كند و آن را فيصله نمايد ، كمال اين قوه در آنست كه بحقائق اشياء صحيحا معرفت و شناسائى پيدا كند يعنى شيئى كه در ذهن مىآيد درست در همان صورتى بيايد كه صورت اصلى و حقيقى آنست و اما عملى و آن معنايش اين است كه كدام يك از افعال قابل عمل كردن است و كدام نيست و كمال اين قوه در آنست كه در انسان ملكهاى پيدا شود كه از وى خود به خود افعال نيك و خوب سربزند .
2 - از لحاظ اين دو قوه افراد انسانى بسه قسم منقسم ميشوند :
1 - مردمى كه در اين اوصاف ناقصند .
2 - خود كاملند ولى افراد ناقص را نميتوانند تكميل كنند .
3 - خود كامل هستند و ديگران را هم مىتوانند بسرحد كمال برسانند .
3 - مراتب و درجات نقصان و كمال بىنهايت متفاوتند . درجهء نقصان ميرسد تا اينجا كه بين انسان و حيوان جز در صورت فرقى باقى نميماند ، همينطور درجهء كمال بتدريج بالا رفته تا بدان پايه ميرسد كه آدمى فرشته ميگردد و بين اين دو ، هزاران درجه وجود دارند تا اين حد كه اگر حالات هزارها صدها هزار افراد انسانى را با هم مقايسه كنيد معلوم ميگردد كه هر شخصى با شخص ديگر در مراتب و اوصافى كه گفته شد تفاوتى با هم دارند .
نظر باينكه براى هر يك از نقصان و كمال يك حد انتهائى است لازم است در هر دور و زمانى چنين شخصى يافت شود كه بانتهاى كمال رسيده باشد . حال در هر شخصى كه اين دو قوه بدرجهء كمال شد و ديگران را هم بتواند بدرجهء كمال برساند همين او نبى و پيغمبر است . « 1 »
هامش
( 1 ) - شرحى كه تا اينجا گفته آمد خلاصهء بيان مطالب عاليه است . امام مشار اليه در تفسير كبير در بيان آيهء -قالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلَّاالخ ( سورهء ابراهيم ) بيان مزبور را باختصار نوشته و تصريح مىكند كه آن مأخوذ از امام غزالى است . او ( امام فخر ) اين بيان را تعريف و توصيف كرده مىنويسد كه « فهذه اسرار عالية مخزونة فى الفاظ القرآن » ( مؤلف )