شائبهء هر قسم و هر گونه شرك پاك كرده است و اين از جمله تكميلهائى است كه بواسطهء آن بعد از اسلام بمذهبى ضرورت نيست چه بعد از كمال ديگر درجهاى وجود ندارد . معنى توحيد كامل اينست كه همچنانكه در ذات خدا شريكى نيست صفات او هم منزه از شرك و شريكى ندارد . آفريدن و پيدا كردن ، ميراندن ، زنده كردن ، ابقاء ، عالم بغيب بودن ، با دور و نزديك يكسان تعلق داشتن تمامى اين صفات مخصوص بذات خدا - است و بس . سواى اسلام صاحبان مذاهب ديگر در پيغمبران و اوتار و امامانشان اين صفات را قائلند كه هست و همين نقص توحيد مىباشد اگر چه افسوس است كه امروز بسيارى از مسلمانان هم پردهء اصطلاح روى كار گذاشته با خيالبافى و عبارتپردازيهاى عوامپسند اين اوصاف را در ديگران نيز قائلند و قبول مينمايند . اسلام براى كمال توحيد با توحيد فى الذات توحيد در صفات و توحيد در عبادت را هم ضرورى دانسته تا اين حد كه سجدهء تعظيمى و تكريمى كه در تمام مذاهب سواى خدا براى ديگران هم جائز شمردهاند اسلام آن را حرام كرده است .
حقيقت اينست كه اقرار و اعتراف به خدا در دل اثر اخلاقى كه دارد ( يعنى پرورش خصال محموده و برجسته مينمايد ) بدون توحيد كامل آن اثر ممكن نيست پيدا بشود . حالت اطاعت و انقياد ، خشوع ، استقلال در فكر ، اعتماد بنفس ، توكل ، اخلاص وقتى در قلب طارى ميگردد كه متوجه اين نكته بوده و بدانيم كه براى تمام حاجات يا ضروريات ، اميدها ، خواهشها و بالاخره تمام مقاصد و آمال ما فقط يك مركز است و بس .
در انسان اتكاء بنفس و استقلال ، حريت و آزادى ، جرأت و جسارت ، استغناء و بىنيازى هم بدون توحيد كامل ممكن نيست پيدا بشود . آن آدمى كه غير از يكى ديگران را هم حاجت روا ميداند هميشه آماده است كه بهر آستانهاى سر فرود آورده و در مقابل هر كسى خاضع باشد .
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة علم كلام جديد 55
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صعلم كلام جديد ٥٥