مىكند و دفع شر از خود مينمايد ، چنانچه اين حس در كار نباشد آدمى در مقابل يك قاتل براى حفظ جانش كوشش نخواهد نمود . فسق و فجور از شرور و چيزهاى بديست اما آن متعلق به قوهايست كه بقاء نسل موقوف بر آن مىباشد . آتش خانهها را ميسوزاند آباديها و شهرها را نابود مىكند . ليكن اگر آتش نباشد چگونه ميتواند انسان زندگى بسر كند ؟
حال فقط اين شبهه باقى ميماند كه آيا ممكن نبود چيزى كه بوجود مىآيد در آن خير صرف و نوش تنها باشد و نيش و چيزهاى بد هيچ وجود نميداشت ؟
ابن رشد ميگويد كه آن اصلا امكان نداشت ، چه آتشى بدينسان نمىتوان بوجود آورد كه غذا را بتوان از آن پخت ، ليكن سوزاندن مسجد را اگر بخواهند نسوزاند .
باقى ميماند اين اعتراض كه در جهان اكثرا مردمان صالح و نيك تعب و رنج مىبرند برعكس اشخاص بد و نابكار در راحت و عيش و عشرت بسر ميكنند . جوابش اينست كه زندگى انسان تا اين حيات فانى ختم نميشود و لذا چگونه اين را ميتوان فيصل داد كه آنهائى را كه مىبينيم در راحت و عيش و نوش بسر مىبرند اين تصوير تصوير كامل زندگى آنهاست ، بلكه از اين سلسله حصهء خيلى محقر و كوچكى جلو ما قرار دارد و ما آن را مشاهده ميكنيم و بنابراين نسبت بتمامى آن چگونه ميتوان رأى قائم كرده و اظهار نظر نمود . ما اين را در آتيه ثابت خواهيم كرد كه سزا و جزا نتايج لازمى و حتمى افعال انسانى است كه به هيچ وجه از او منفك و جدا نميشود ، همچنانكه مردن و سيراب شدن نتيجهء لازمى زهر خوردن و آب نوشيدن مىباشد و بنا بر مراتب فوق اين حرف صحيح نيست كه بسيارى مردم كار خوب يا بد ميكنند و نتيجه عايد آنها نميشود .
در نظام عالم بديها و نقائصى كه به نظر ميرسند كه ميتواند بگويد كه آنها نقائص واقعى هستند و يا از اين جهت است كه همهء سلسله و صورت مكمل نظام عالم در جلو ما نيست و ما از آن بىاطلاع و بىخبريم و با اين حال چگونه به صرف اين مشاهدات و علوم
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة علم كلام جديد 51
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صعلم كلام جديد ٥١