خداى عليم و مريد شدهاند . ميلن ادورد ميگويد : « انسان واقعا بهتش ميگيرد وقتى كه جزو مشاهدات روزانه مردمى را مىبيند هستند كه تمام اين عجائب و بدايع صنع را نتايج بخت و اتفاق صرف ميدانند و يا بعبارت ديگر از نتايج خاصيت عام ماده قرار ميدهند . اين احتمالات فرضى يا گمراهيهاى عقلى كه به آن ( علم المحسوسات ) لقب دادهاند بايد دانست كه علم حقيقى آن را به كلى باطل كرده است ، اما يك فيزيكدان و حكيم مادى هيچوقت نميتواند به آن عقيده و ايمان بياورد . »
هربرت اسپنسر مىنويسد « اسرارى كه روز بروز دقيقتر مىشوند وقتى كه در اطراف آنها بحث و گفتگو ميكنيم ناچار مىشويم كه اين را قبول كنيم كه يك قوهء ازلى و ابدى فوق انسان موجود مىباشد كه تمام اشياء از او پديدار ميگردد »
پروفسور لينه ميگويد آن خداى اكبر كه ازلى است ، عالم به همه چيز و بر هر چند قادر و تواناست از بدايع صنع خود طورى جلو من ظاهر و نمايان ميگردد كه مات و مبهوت ميشوم « 1 »
اكنون قلم را بجواب ايراداتى كه بقادر مطلق و رحيم و عادل بودن خدا وارد كردهاند معطوف داشته و ميگوئيم اما ايراد اول كه اگر خدا قادر مطلق بود چرا عالم را بتدريج پيدا ميكرد بقدرى لغو است كه قابل توجه هم نيست .
يك قطره در رحم افتادن ، پرورش يافتن ، گوشت و پوست روئيدن و بالا آمدن اعضاء مختلف گوناگون پيدا كردن ، جاندار شدن ، آن وقت يك صورت نهايت باريك و نازكى پديد آمده و به صحنهء هستى قدم نهادن يا يك انسان مجسم تام و تمامى دفعتا پيدا شدن ملاحظه كنيد كدام يك زيادتر اعجوبه و دليل كمال قدرت است « 2 » ؟ ، البته
هامش
( 1 ) - ما اين گفتهء هربرت اسپنسر و پروفسور لينه را در بالا هم نقل كردهايم . ( مؤلف )
( 2 ) - بقول يكى از نويسندگان معاصر كسى كه فرض تبدل انواع ( اصل تكامل ) را مؤدى بانكار صانع ميداند مانند آنست كه اگر بگويند فلانكس بواسطهء سرماخوردگى بيمار شد يا بفلان مرض مرد يا بواسطهء مزاوجت با زوجهء خويش فرزند آورد يا بسبب پيرى و غصه ريشش سفيد شد يا بگويند درخت از تخم روئيد و بواسطهء آب بقيه در صفحه بعد