اين اعتراض قابل توجه است كه چرا با نيك بد هم در جهان وجود دارد . بو على سينا در شفا اين اعتراض را جواب داده ميگويد براى جهان سه حالت ميتوان فرض كرد .
اول اينكه آنچه هست نيك و نوش صرف باشد . دوم جز بد و نيش صرف چيزى در كار نباشد ، سوم نيك و بد و نوش و نيش بهم مخلوط ولى كفهء نيكو و نيك فزونى داشته باشد .
حال فرض كنيد اين سه صورت جلو قدرت و در منظر او قرار دارند و او تكليفش چيست و چه بايد بكند ؟ .
نسبت به صورت اول هيچ جاى حرف نيست كه آن قابل اختيار كردن است و صورت دوم هم در اين اختلافى نيست كه نميشود آن را اختيار نمود و قدرت هم همين كار را كرده است يعنى جهانى كه در آن شر محض و بد مطلق باشد نيافريده است . « پس بد مطلق نباشد در جهان » فقط صورت سوم است كه قابل بحث مىباشد يعنى جهانى كه در آن چيز خوب زياد و بد كم باشد آيا بايد قدرت آن را بيافريند يا خير ؟ . اگر چنين عالمى آفريده نمىشد بىشك اين فائده بوده كه شرور و بدهاى چندى بوجود نمىآمد ، ولى با اين وصف چيزهاى مستحسن و خوب زيادى هم وجود نداشت و نتيجه اين ميشد كه براى احتراز از شرور و بدهاى چندى جهان از هزاران فائده و چيزهاى پسنديده و خوب محروم ميماند .
ابن رشد جواب ديگرى به اين اعتراض داده ميگويد چيزهاى بد و زيانآورى كه در جهان يافت مىشود بالذات نيست بلكه تابع و لازمهء خير و فائده و سود ميباشند .
غضب چيز بدى است ، اما آن نتيجهء حاسهاى است كه از دولت آن انسان صيانت نفس
هامش
بقيه از صفحه قبل و هوا پرورش يافت يا بگويند از تابش آفتاب از دريا ابر برخاست و بر زمين باريد يا بگويند اين پهلوان از آن پهلوان زمين خورد بسبب اينكه مانند او قوهء بدنى و علم كشتىگيرى نداشت جواب بدهد انكار صانع ميكنيد زيرا اينها همه كار خداست و شگفتى اين كمتر از حال كسانى نيست كه رأى داروين را مستند انكار صانع قرار ميدهند و حال آنكه رأى داروين يكى از نظرياتى است كه مسجل مىكند كه جريان امور عالم بر ضابطه و نظام مقرر محفوظ است و اين امر بهترين دليل است بر اينكه عالم حقيقتى دارد و هرج و مرج نيست و بقول معروف دنيا صاحب دارد . . . مأخوذ از سير حكمت در اروپا ( مترجم )