و مثال آن عينا جسم انسان است كه هزاران اعضاء و جوارح و اعصاب در آن وجود دارند .
اين اعضاء و جوارح از هم سوا و مجزا هستند و هر كدام عملى دارند جداگانه ، ليكن هيچ عضوى نميتواند وظيفه را انجام دهد مگر وقتى كه ساير اعضاء بالذات يا بواسطه با او همكارى كنند و يا لااقل اخلال در كار او نكنند و از همين استدلال كرده مىشود كه قواى اين اعضاء جنبهء استقلالى ندارند بلكه در انسان يك قوهء عامى است كه از قوههاى جداگانه و اختصاصى تمامى اعضاء بالاتر مىباشد و اين همانست كه در تحت آن همگى باتفاق كار ميكنند و اين قوهء عام را روح ، نفس يا مزاج تعبير ميكنند .
عين اين حكم بر قوانين قدرت نيز صادق است . در عالم هزارها قانون قدرت هستند ، ليكن اگر از ميان آنها يكى هم ذرهاى از مركز توافق با هم و هم آهنگى عقب بكشد تمام نظام عالم بهم خواهد خورد و اين دليل آنست كه يك قوهاى برتر و بالاتر وجود دارد كه تمام اين قوانين قدرت را محكوم ساخته است و همين او در تمام اين قوانين توافق ، تناسب ، ربط و اتحاد و بالاخره هم آهنگى پديد آورده است . ماترياليست يعنى مادهپرست ميتواند بگويد كه ماده خود به خود پيدا شده ، با ماده حركت پديد آمده ، حركت امتزاج پيدا كرده و بعد رفته رفته و بتدريج قوانين قدرت بوجود آمدهاند ، ليكن او نتوانسته علت اين را نشان بدهد كه بين هزاران صدها هزار قوانين قدرت اين توافق و تناسب و اتحاد از كجا آمده است . پيدا شدن توافق و اتحاد خود خاصيت ذاتى اين قوانين نيست و اگر كسى چنين ادعائى كند يك احتمال فرضى محض خواهد بود كه نظيرى نميتوان براى آن آورد و همين قوهء بالاتر كه حاكم بر تمام قوانين قدرت - است و آن در ميان تمام اين قوانين ربط و اتحاد و همآهنگى قائم كرده است خداست و همين معنى اين آيهء قرآن مجيد است كه :
وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً
« 1 »
هر كه در آسمان و زمين است خواه و ناخواه مطيع خداست .
و روى همين فلاسفه و دانشمندان بزرگ اروپا مجبور باقرار و اعتراف به خدا آرى
هامش
( 1 ) - سورهء عمران آية 78