مانو ، سولن ، سقراط و سيسرون همگى يك سالار ، يك منصف و دادگر و بالاخره يك پدر را پرستش مينمودند » « 1 »
و همين فطرت است كه قرآن مجيد آن را در اين الفاظ بيان مىكند :
وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا
« 2 »
( اعراف ) ( اى رسول ما ) به ياد آر هنگامى كه خداى تو از پشت فرزندان آدم ذريهء آنها را برگرفت و آنها را بر خود گواه ساخت كه آيا من پروردگار شما نيستم ؟ همه گفتند بلى ما بخدائى تو گواهى ميدهيم .
ليكن چون اكثر ، اين احساس فطرى گرفتار موانع و اسباب خارجى مىشود لذا آن فطرت را خدا جابجا متنبه ساخته ميفرمايد :
أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
( سوره ابراهيم ) آيا ( در هر چه شك كنيد ) در خدا هم كه آفريننده آسمانها و زمين است شك توانيد كرد ؟
و نظر باينكه بعضى اوقات اين فطرت اصلى از همين اسباب خارجى بقدرى منجمد و فسرده مىشود كه صرف اشاره و تنبيه كافى نيست اين است ديده مىشود كه بدين قدر اكتفا ننموده بلكه از مقدمات و قضاياى حسى و تجربى استدلال مىكند .
استدلال بر وجود بارى
از جمله مقدمات و مسائل حسى و بديهى كه براى انسان در آغاز تميز علم حاصل مىشود يكى اين است كه وقتى كه چيزى را با قاعده و منظم مىيابد يقين مىكند كه يك نفر دانشمند آن را ترتيب داده است و اگر چيزهاى چندى را در جائى بر خلاف نظم و ترتيب ببينيم ممكن - است كه خيال بشود آنها به خودى خود فراهم آمدهاند ، ولى وقتى كه آنها چنان از
هامش
( 1 ) رجوع كنيد به كتاب الفلسفه مانسيوبوتير استاد دانشگاه فرانسه ، ترجمهء عربى ، چاپ بيروت ، صفحهء 175 ( مؤلف )
( 2 ) اين آيه را محققين و ارباب نظر چنين معنى كردهاند كه خدا فطرت آدمى را طورى بنا كرده كه قائل شدن بخدائى خدا در او امريست غريزى و خواه و ناخواه معترف به پروردگار بىهمتا مىباشد ( مؤلف )