دوم - موجب بالاراده نظير انسان كه علت افعال ارادى خودش است .
بنابراين از اثبات علت محض علت بالاراده بودن خدا از كجا و چگونه ثابت خواهد شد و حال اينكه مقصود اصلى همين است .
در اثبات نبوت آنطور كه قدما استدلال ميكردند تفصيل آن در حصهء دوم كتاب خواهد آمد . متأخرين مدار صحت و صدق آن را بر معجزه گذاردند . اعتراضى كه بر اين طريقه وارد شده و متأخرين جوابى كه دادهاند ما آن را بتفصيل نقل ميكنيم .
اين اعتراضات را امام رازى در مطالب عاليه نقل كرده بود . در شرح مواقف همان اعتراضات اجمالا نقل شده البته شارح مزبور اين قدر اضافه كرده است كه امام موصوف به تمام اعتراضات ، يك جواب اجمالى داده بود ولى در شرح مواقف و غيره علاوه بر جواب اجمالى جواب تفصيلى هم بيك يك اعتراضات داده شده است .
اعتراض اول - اگر وقوع خرق عادت جائز باشد از بديهيات سلب اعتبار مىشود ، وقتى كه از خرق عادت ممكن شد كه آدمى به صورت الاغ دربيايد ، آفتاب فرو رفته بازگردد ، سنگريزه سخن گويد ، مرده از قبر زنده شده بيرون بيايد ، زيد بكر بشود ، ديگر نسبت به چيزى چه اعتبار باقى ميماند ؟ امورى كه تعبير به يقينيات ميشوند چگونه يقينى باقى خواهند ماند ، چه ممكنست آنها هم بوسيلهء خرق عادت از صورتى به صورت ديگر تبديل يافته باشند .
جواب - بقدرى كه پديد آمدن آسمان و زمين و كوهها غرابت دارند خرق عادت آن قدر غرابت ندارد و بنابراين از امكان خرق عادت كسى نميتواند انكار كند و با وجود اين امكان براى احدى اين شبهه پيدا نمىشود كه زيد بكر شده يا اينكه الاغ به صورت آدمى درآمده است ، همينطور اگر خرق عادتى بطور شاذ و نادر وقوع پيدا كند خللى از آن در يقينيّات پيدا نخواهد شد .
اعتراض دوم - از كجا و چگونه ميتوان مطمئن شد آنچه را كه معجزه ميگويند سحر و شعبده نباشد .
جواب - از سحر يك چنين خرق عادت مهيمنى ظاهر نميشود آنطور كه از
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة تاريخ علم كلام 156
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صتاريخ علم كلام ١٥٦