عقائد آورد انگشت شمار مىباشد و اينك ما بجهة نمونه چند مسأله را ذيلا درج ميكنيم :
صفات بارى عين بارى نيست .
قيام حادث به خدا ممكن نيست .
بقاء صفتى است وجودى كه زائد بر اصل وجود است .
سمع و بصر كه اوصاف خدايند مىتوانند به تمام محسوسات تعلق گيرند
در كلام بارى كثرت نيست بلكه واحد محض است .
كلام خدا كه نفسى است ممكنست استماع بشود .
استطاعت پيش از فعل است .
معدوم ، خود چيزى نيست .
جسم شرط حيات نيست .
علت حدوث احتياج است نه امكان .
خطاء ديگرى كه شده اينست كه در بسيارى از عقائد آن قدرى كه شارع تصريح كرده بود حواشى و اضافاتى بر آن افزوده و همهء آنها را جزو عقائد اسلامى قرار دادهاند و چون اين اختراعات و ابتكارات اكثر دور از كار بودهاند در اثبات آنها همه نوع با لجاجت و خودرايى قلمفرسائى شده كه تماما برايگان رفته است . مثلا در نصوص و روايات همينقدر وارد است كه مردگان در قيامت برمىخيزند ولى هيچ تصريح نشده كه آن با جسم اولى خواهد بود يا با جسم ديگر . متأخرين اشاعره از پيش خود اين را اضافه كردند كه آن با جسم اولى است و چون در اين صورت اعادهء معدوم لازم مىآيد لذا آن را هم مسألهاى از علم كلام قرار دادند و دلايلى بر جواز آن اقامه كردند ، همينطور بسيارى از مسائل غير ضرورى ديگر جزو عقائد قرار گرفتند . طرفه اينكه همين عقائد معيار اهل سنت و جماعت بودن قرار گرفت و در زمانهء اخير روى اين غلطى و گفتار بىپا شاه ولى الله علامهء شهير بتوهم افتاده و در حجة اللّه البالغه چنين مىنويسد :
« مسائلى كه در آن فرقههاى اسلامى با هم اختلاف دارند دو گونهاند ، يكى از آنها ، مسائلى است كه در اقوال شارع موجود ميباشند و ديگر آن رقم مسائلند
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة تاريخ علم كلام 153
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صتاريخ علم كلام ١٥٣