اگر نباشد چندان گيرودارى در آن نيست . مثلا حضرات شيعه امام مهدى را معتقدند كه در سرداب مخفى شده است و اين يك نوع تخيّل و پندار است ، ليكن از اين اعتقاد خللى در اصل دين وارد نميشود .
حال وقتى كه بر شما معلوم شد كه براى تكفير ، رعايت تمام مراتب مذكورهء بالا لازم است آن وقت خوب ملتفت ميشويد كه يكى را براى مخالفت با اشعرى كافر گفتن جز جهل و نادانى چيزى نيست . خوب دقت كنيد يك نفر فقيه روى علم فقه تنها چگونه ميتواند از عهدهء حل امور مهمّهء سابق الذكر برآيد ، بنابراين وقتى كه ديديد كه يك نفر فقيه كه سرمايهاش فقط و فقط فقه است كسى را تكفير يا تضليل مىكند هيچ از او پروا نداشته باشيد .
در يك جاى ديگر مىنويسد چيزهائى كه باصول عقائد مربوط نيستند نبايد كسى را روى تأويل كردن در آنها تكفير نمود . مثلا بعضى صوفيه ميگويند كه حضرت ابراهيم آفتاب و ماه را خدا نگفته بود چه از شأن او بعيد بوده كه اجسام را خدا بداند بلكه جواهر فلكيهء نورانيّهاى ديده و همانها را خدا خيال كرده بود ، در اين گونه تأويلات نبايد نسبت كفر و زندقه به كسى داد .
علم كلام نام هر چه ميخواهد باشد در حقيقت همان اثبات عقائد است و در تاريخ علم كلام اين قسمت بخصوص روح كلام است ، ليكن هزاران افسوس كه راجع به آن ، تصنيفات قدما ناپيداست و از متأخرين اگر چه دفترهاى بىپايان موجود مىباشد ليكن تمام آنها بالكل مصداق اين مصرع مىباشد :
شد پريشان خواب من از كثرت تعبيرها
متأخرين بزرگترين اشتباهى كه كردهاند اينست كه هزاران مسألهاى كه آنها را نفيا و اثباتا تعلق و ارتباطى به مذهب اسلام نبوده همه را داخل در مذهب اسلام كردهاند و قسمت اعظم علم كلام صرف استدلال آنها گرديده است . شما شرح مواقف و شرح مقاصد را برداريد ملاحظه كنيد و ببينيد تعداد اين گونه مسائل بصدها ، هزارها و كرورها رسيده و حال آنكه در ميان آنها مسائلى را كه بتوان تعبير بعقائد نمود ، يا در شمار
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة تاريخ علم كلام 152
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صتاريخ علم كلام ١٥٢