اشاعره در اين باب قواعد و اصولى كه دارند اينست كه در هر جا از اختيار معنى لغوى و ظاهرى محالى لازم بيايد در آنجا تأويل جائز است . مثلا در قرآن براى خدا لفظ « يد » آمده كه معنى لغوى آن ، دست است ، ليكن اگر خدا داراى دست باشد لازم مىآيد كه جسمانى باشد و حال آنكه جسمانى بودن خدا روى دلائل عقليه محال ثابت شده است . اشاعره روى اين اصل مسائل و واقعات ما بعد الموت مثل مار و كژدم قبر ، ميزان ، پل صراط و غيره را حمل بر معناى ظاهرى ميكنند ، ليكن ديگر محققين اين قاعده را بيشتر وسعت دادهاند و زياده از همه اين مبحث را امام غزالى در كتاب التّفرقة بين الاسلام و الزندقه مدققانه و در عين حال مبسوط ، تشريح و حلاجى نموده است و لذا ما به قدر ضرورت خلاصهء عبارات او را در اينجا نقل ميكنيم . . .
معنى تصديق آنست كه هر چه را رسول اللّه خبر داده است بوجود آن اذعان و اعتراف كرده شود ليكن براى وجود پنج درجه است كه بواسطهء عدم وقوف از آن درجات هر فرقهاى فرقهء ديگر را تكذيب مىكند و اينك من اين مدارج پنجگانه را بتفصيل ذكر ميكنم :
1 - وجود ذاتى يعنى وجود خارجى .
2 - وجود حسى يعنى فقط در حاسّه موجود بودن . مثلا چيزى را كه در خواب مىبينيم وجود آنها فقط در حاسهء ما مىباشد ، يا همچنانكه بعضى بيماران را در حال بيدارى صور خيالى كه به نظر مىآيند و يا از شعلهء جوّاله دائرهاى كه در واقع دائره نيست ولى به نظر دائره مىآيد وجود همهء آنها حسى است .
3 - وجود خيالى ، مثلا ما زيد را مىبينيم و بعد چشمها را مىبنديم ، اينجا صورتى كه از زيد در جلو چشم جلوهگر مىشود وجود آن خيالى است .
4 - وجود عقلى ، مثلا وقتى كه ميگوئيم فلان چيز در دست ماست و مقصود اين باشد كه در قبضهء قدرت و اختيار ما مىباشد وجود قدرت و اختيار در دست ، عقلى است .
تاريخ علم كلام ( به همراه تاريخ علم كلام جديد ) — صفحة تاريخ علم كلام 149
مساهمون: سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى
صتاريخ علم كلام ١٤٩