شدهاند و بدينطريق ارتباط بين اين دو كشور را ثابت مىكند . خلاصه فنون سومر در سه هزار و سيصد سال قبل از ميلاد به پايهاى رسيده كه در دنياى قديم بندرت قومى پيدا مىشود كه بدان پايه رسيده باشد و البته اين موفقيت نتيجهء تكامل و تجارب چندين قرن است كه براى آنها حاصل شده است .
در سرزمين سومر از معدنيات و احجار چيزى بدست نيامده و بنابرين اين سؤال پيدا مىشود كه براى هنروران قابل از كجا مواد خام فراهم شده است .
اولا مس بطوريكه جديدا از طريق تجزيه معلوم شده از كانهاى عمان ميآوردند و اين يك حقيقتى است كه داراى اهميت زياد مىباشد و ديگر ديورت « 1 » يكنوع سنگ معدنى از مگان كه شايد بندر همان سرزمين باشد ميآمده است و نيز سنگ لاجورد را بطوريكه و ولى ميگويد از بدخشان « 2 » وارد ميكردند .
شرح فوق نشان ميدهد كه يك بازرگانى وسيعى با خارجه از سمت مشرق با ايلام و آسياى مركزى و از جنوب با خليج فارس وجود داشت و نيز از سمت مغرب در زمان سلسلهء اول مصر گرزيا طوپوز و ساير مصنوعات سومر وارد درهء نيل ميشده است . از لحاظ ديگر تصور مىشود كه سومر اشياء و ظروف سفالين خود را مجبور بود بخارج بفرستد تا در عوض مواد خام تحصيل نمايد و بنابرين ميتوان اينرا حقا تصديق نمود كه در هزاره چهارم قبل از ميلاد راههاى بازرگانى از سومر بهر طرف منشعب بوده و سوداگران و بازرگانان از راه آب و خشكى تا يك اندازه با آرامش خاطر آمد و شد مينمودند .
ارتش سومر
كمتر سخنى در عالم يافت مىشود كه از اين سخن صحيحتر باشد كه « تمدن روى قوه جلو ميرود » و روى اين اصل ، سومريان كه پايهء امپراطورى خودشان را در ميان نژادهاى دلير و سلحشور كار گذاشتهاند بطور لزوم بايد در علم جنك و تشكيل نظام تفوق داشته باشند . خوشبختانه در اينمورد نيز ما در نتيجهء مساعى لؤناردوولى امروز از يك قسمت از فنون جنگى و آلات حربى كه بدست سومريان در وسط هزارهء چهارم قبل از ميلاد به كار برده شده است علم و اطلاع حاصل نمودهايم . اين اطلاع ما اساسا مبنى بر يك پرچم ( يك قطعه خاتمكارى از صدف و سنك لاجورد ) و نيز يك قسمت از آلات حرب مىباشد كه در اور در يك گور شاهى
هامش
( 1 ) -Diorite .( 2 ) - رجوع كنيد به صفحهء 42 اين كتاب پاورقى شمارهء 2 .