« وَفِي أَنْفُسِكُمْ » 21 حسينى نوشته : رباعى :
نظرى بسوى خود كن كه تو جان دلربائى
مفكن به خاك خود را كه تو از بلند جائى
تو ز چشم خود نهانى تو كمال خود چه دانى ؟
چو در از صدف برون أكه تو بس گرانبهائى
« لَحَقٌّ مِثْلَ ما أَنَّكُمْ » 23 مجمع : كلمه ى « مثل » با نصب و صداى بالا خوانده شده است تا حال باشد و با رفع و صداى جلو خوانده شده است تا صفت براى حقّ باشد .
كشف : يعنى كار روزى شما مثل سخن گفتن شما ثابت است و درست . و گفتهاند : يعنى چنان كه شك نيست كه شما سخن گفتن مىتوانيد همين طور شكّ نيست كه وعده ها كه بشما مىدهند خواهد رسيد . بعضى گفتهاند : يعنى چنان كه هر كس نمىداند حروف و كلمات از كجا فراهم مىشود و به زبانش مىآيد و سخن مىگويد به همين گونه نمىداند از كجا روزى او مىرسد . و ديگر گفته است : يعنى چنان كه هيچكس جز با زبان خودش نمىتواند سخن بگويد همين طور جز روزى خود را نمىتواند بخورد .
« ضَيْفِ إِبْراهِيمَ الْمُكْرَمِينَ » 24 ابو الفتوح : 1 - چون مهمان ناخوانده بودند گرامى شمرده شدهاند 2 - چون ابراهيم خود دست اندر كار پذيرائى آنها بود مكرم ناميده شدهاند 3 - چون فرشته و آفريده ى گرامى خدا بودند بمكرم توصيف شدهاند 4 - چون مهماندار آنها پيغمبر و محترم بود آنها هم بمناسبت او محترم خوانده شدهاند .
« فَقالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ » 25 ابو الفتوح : اوّل منصوب شده است ، چون مفعول است يعنى سلَّم تسليما . و دوّم مرفوغ شده است چون خبر است يعنى خطابى و تحيّتى سلام ، يا مبتداء است يعنى سلام عليكم .
طبرى : قاريهاى كوفه « قال سلم » بىالف خواندهاند يعنى ابراهيم