من مىنمود و عايشه گفت : من سائق و قائد پيل را ديدم ، كه كور شده و مقعد گشته از مردم سؤال مىكرد .
« تَرْمِيهِمْ » 4 فخر : يرميهم با ياء خوانده شده است يعنى خدا نشانه - شان كرد .
« كَعَصْفٍ » 5 ابو الفتوح نوشته : ابو عبيده گفت : عصف برگ كشت باشد براى آنكه باد آن را ببرد و آن را نيز عصيف خوانند ، و گفتند : كاه باشد بلغت بنى حنيفه و بلغت فرس نخاله باشد . و گفتند : خلاف زرع باشد .
فخر : 1 - آنچه پس از درو در زمين مىماند و باد آن را مىبرد ، و حيوان مىچرد . 2 - برگهاى دوربر بوته پيش از خوشه كردن . 3 - پوست دانه كه مغز آن خورده شده است .
« مَأْكُولٍ » 5 فخر : 1 - چون كاهى كه حيوان خورده و زان پس به صورت پهن و تپاله نرم و پراكنده شده يعنى رگ و پيوند آن مردم به اين صورت در آمد 2 - مانند برگ گياهى كه آن را كرم خورده باشد . 3 - چون گياهى خشك كه دانه ى آن خورده شده است . 4 - بمانند گياه خشك خوردنى حيوان .
حسينى نوشته : بيت :
نوشت خامه ى تقدير بر جريده ى دهر
خطى كه فاعتبروا يا اولي الابصار
تأويلات : داستان اصحاب فيل كه نزديك ظهور پيغمبر ( ص ) بوده است و مشهور است يكى از آيات قدرت خدا و آثار خشم او است . و الهام به پرنده وحشى كه كارى انجام دهد آسانتر است از الهام به آدمى چون نفوس طيور و وحوش ساده تر است و آماده تر براى گرفتن صورتهاى مختلف هستند و اثرى كه از سنگ در بدن آن مردم پديدار شد بواسطه ى خاصيّتى بود كه خداوند در آنها نهاده بود ، و هر كس بعالم قدرت مطَّلع و باريكبين شود و پرده ى شناسائى حقّ از جلو چشم او برداشته شود راه پى بردن به اين گونه پديده ها