در وصف خدا متيقّن نمىگويند .
فخر : ممكن است يقين به معنى مرگ و رستاخيز باشد مثل اين آيه : « وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ » . يعنى تا مرگت فرا رسد خدا را عبادت كن .
« لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ » 6 فخر : مفسّرين متّفق هستند كه اين جمله جواب لو شرطيّه نيست چون جواب لو اگر در نفى باشد معنى اثبات مىفهماند و اگر در اثبات باشد به معنى نفى است براى نمونه در اين آيه « لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ » يعنى اگر غيب مىدانستم بهره ى زياد مىبردم و چون غيب ندانست بهره نبرد ، و اگر اين جمله جواب باشد ممكن است معنى چنين باشد اگر يقين كنيد دوزخ ببينيد و اگر يقين نباشد دوزخ نبينيد . يا اينكه اين قضيّه درست نيست چون البتّه دوزخ را خواهند ديد پس در جواب « لَوْ » سه احتمال است : 1 - اگر يقين بود بسيارى مال مشغولتان نمىكرد . 2 - اگر علم يقينى داشتيد به آن رفتار مىكرديد . 3 - جواب ندارد تا گمان شنونده بهر سو رود و بيمناكتر شود يعنى اگر يقين فراهم شود كارى كنيد كه به زبان نيايد .
و تكرار كلمه ى « كَلَّا » براى آن است كه در هر جمله معنى مخصوص دارد چنان كه در اوّل مىفهماند كه گرفتار خواهيد شد و در دوّم مىرساند كه زيان زيادى به شما مىرسد اگر دست ز كار خود نداريد ، و حسن بصرى اين را « حقا » معنى مىكرده است . و جمله ى « لَتَرَوُنَّ » چون لام به آن وصل شده است مىفهماند جواب قسم است كه در جمله نيامده است .
« ثُمَّ لَتَرَوُنَّها - الخ » 7 طبرى : عموم قاريها « ترون » بفتح تاء خواندهاند و كسائى در جمله ى جلو بضمّ تاء به صيغه ى مجهول خوانده است و در اين آيه با فتح به صورت معلوم و به اين قرائت چنين معنى مىشود : بشما آتش را نشان مىدهند پس از آن خود آن را به عيان مىبينيد . ولى چون اتّفاق بر قرائت اوّل است همان قرائت بهتر است و معنى اين است : اى كافران برستاخيز دوزخ را ببينيد و ز آن پس چنان بينيد كه از آن پنهان نمانيد .
تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 656
مساهمون: علي اكبر غفاري
ص٦٥٦