تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير عاملي ( فارسي ) — صفحة 559

مساهمون:

ص٥٥٩
گذر است [ كه بازگشتتان بسوى ما بود ] 5 مگر نه بس باشد اينهمه سوگند براى خردمند [ تا باور كند آدمى را جهان ديگر در پيش است ] 6 اى محمّد مگر ندانى پروردگارت چه كرد با گروه عاد 7 ارم كه استوانه براى ساخت خانه - هاى خود داشت و همانندشان آفريده اى بشهرها نبود 9 و هم گروه ثمود كه سنگها ز دره ها بريدند [ تا كاخها از آن بسازند ] 10 و نيز فرعون به آن استوارى با سپاه و مردان دربارى 11 كه بشهرها و مردمان ستم بىاندازه كردند 12 و فساد و تباهى فراوان 13 پس خداى تو آزار و گرفتارى بر سرشان چو زخم تازيانه بريخت 14 كه البتّه او در كمين است و پوشيده ز او نباشد چيزى ولى آدمى [ با اين سختيها كه شنيده و چشيده خوى او اين است كه ] 15 چون خدا او را بيازمايد و گراميش بدارد و در ناز و خوشى بود گويد : خدا مرا بزرگ داشته 16 ولى اگر او را گرفتار كند و روزى او كم كند گويد : خداى مرا خوار كرد 17 ولى نه چنين است [ بلكه او سزاى كار خود بيند ] همچون شما عربهاى نافرمان كه وارسى يتيم نميكنيد 18 و نه وادار بدستگيرى بيچارگان 19 و مال بازمانده ز مرده بيحساب مىخوريد 20 و سخت دلباخته ى مال و خواسته ايد 21 چه بدكارى كنند چون به آن روز كه زمين سخت بر هم كوفته شود 22 و فرمان حقّ با صف فرشتگان آيد 23 و دوزخ به پيش كشند و نمودارش كنند كه همگان آن را ببينند آدمى را آنچه كرده به ياد آيد و اين چه سودش دهد 24 كه گويد : ايكاش زين پيش بانديشه ى اين زندگى بودم 25 آن روز است كه كسى به آن گونه آزار نبيند 26 و كس را چنان بندى نباشد [ و آواز آيد كه ] 27 اى روان آرام و دل آرميده 28 بسوى خداى خود باز گرد كه او ز كار تو و تو ز مزد خود خشنودى 29 پس بميان بندگان من باش 30 و در بهشت من درون شو . سخن مفسّرين : كشف : اين سوره را قاريهاى كوفه سى آيه دانسته‌اند و مردم مدينه سى و دو و قاريهاى بصره بيست و نه آيه و اختلاف در چهار