حقّ منتظر نشست كه طعام و شراب بخاطر وى نگذشت . باز چون بطلب خضر مىشد در دبيرستان علم ، يك نيمروز او را ز طعام و شراب شكيب نبود تا گفت :
« آتنا غدائنا » اين حال نتيجه ى عشق است و عشق بدانائى و زيركى و فتواى عقل حاصل نشود عشق آمدنى بود نه آموختنى ، كسى كه اين راه نرفت منزل اين راه چه داند ؟ او كه محرم عشق نبوده حرم دوست را چه نشان پرسد ؟ :
محرم شدم بعشق و جهان شد مرا حرم
لبّيك عاشقى زدم از جان و دل بهم
« وَإِذَا الْعِشارُ عُطِّلَتْ » 4 مجمع : شتران ماده ى ده ماهه آبستن و بار نهاده را نيز عرب عشار نامد و اين حيوان در نزد عرب ارزنده تر سرمايه ى او است . يعنى اين گونه شتران رها شوند كه ساربان ندارند . جبّائى گفته است :
يعنى چون ابرها بىباران بماند . ازهرى گفته است : اين كلمه را در لغت عرب نمىشناسيم .
« وَإِذَا الْوُحُوشُ - الخ » 5 طبرى : 1 - ابن عبّاس گفت : مرگ حيوانات حشر آنها است 2 - ابىّ بن كعب : يعنى پرنده و دد و دام بهم آميزند و پرواى حمله و گريز بر يكدگرشان نباشد 3 - يعنى فراهم شوند چون معنى « حشر » جمع كردن است .
مجمع : يعنى فراهمشان كنند تا آنكه تواناتر بوده و تجاوز كرده سزاى خود بيند و ناتوان از او تلافى كند .
« سُجِّرَتْ » 6 طبرى : 1 - يعنى افروخته شود 2 - پر و سر ريز شود .
3 - خشك و بىآب شود . و بهتر معنى دوّم است چون در آيت ديگر است :
« إِذَا الْبِحارُ فُجِّرَتْ » كه بمعنى روان و سر ريز شدن است و عرب جوى پر آب و مشك پر آب را مىگويد « ماء مسجور » .
فى ظلال : اگر معنى « سُجِّرَتْ » پر و سر ريز شدن درياها باشد چنان كه در آغاز پيدايش و سرد شدن زمين مىگويند بارانها و ريزش فراوان درياها را درست